تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بالاء مكه ، رسول خدا خطى كشيد و مرا گفت در ميان اين خط نشين و نگر كه قدم از اين خط بيرون نه نهى تا من به تو باز آيم . رسول خدا رفت و در آن موضعى بيستاد و قرآن خواندن گرفت و پريان را ديدم بر مثال مرغان كركس كه از بالا در زير ميپريدند و خلقى را ديدم سياهان با جامه‌هاى سفيد كه فراوى مييازيدند و لغطى و شغبى از ايشان بسمع من رسيد تا آن حد كه بر پيغامبر بترسيدم و چندان آواز و شغب ايشان بود كه نيز آواز پيغمبر نشنيدم و از آن سياهان كه گرد وى برآمده بودند پيغامبر را نمىديدم و پيغامبر ايشان را بعصا ميزد كه اجلسوا ، همه شب برين صفت گذشت و من انديشمند تا شب به آخر رسيد و ايشان از پيغامبر باز بريده ميشدند چنانك پاره‌هاى ميغ كه از هم گسسته مىشود . پس پيغامبر از ايشان فارغ شد و بنزديك من باز آمد و فرمود يا عبد اللَّه هيچ خفتى امشب ؟ گفتم لا و اللَّه يا رسول اللَّه ، از بيم و انديشه بارها همت كردم كه فرياد خوانم و بگريزم اما قول تو مرا بر جاى ميداشت كه گفته بودى قدم از اين خط بيرون منه . رسول ( ص ) فرمود لو ذهبت ما التقينا الى يوم القيمة ، اگر تو از اين موضع كه من نشان كردم برفتيد ملاقات ما جز بقيامت نبوديد . گفتم يا رسول اللَّه آن سياهان با جامه‌هاى سپيد كه بودند ؟ ، گفت - جن نصيبين بودند كه از من متاع و زاد مىخواستند ، فمتعتهم بكل عظم حائل « 1 » و روثة و بعرة فقالوا - يا رسول اللَّه يقذرها الناس علينا فنهى النبى ( ص ) ان - يستنجى بالعظم و الروث . قال : فقلت - يا رسول اللَّه و ما يغنى ذلك عنهم قال انهم لا يجدون عظما الا وجدوا عليه لحمه يوم اكل و لا روثة الا وجدوا فيها حبها يوم اكلت . گفتم - يا رسول اللَّه آنچه آشوب و شغب بود كه از ايشان بسمع من ميرسيد . گفت يكى را كشته بودند از قوم خويش و داورى از من درخواستند ، من ايشان را داورى بريدم و براستى حكم كردم . آن گه رسول خواست كه وضو كند . گفت هل معك ماء قلت يا رسول اللَّه معى اداوة فيها شيء من نبيذ التمر فاستدعاه فصببت على يده فتوضأ و قال تمرة طيبة و ماء طهور . و روى مسلم بن الحجّاج عن محمد بن المثنى عن عبد الاعلى عن داود بن ابى هند عن عامر قال - سالت علقمة ، هل كان ابن مسعود
هامش
( 1 ) حائل : رنگ گشته . المنجد .