گفتند بامداد ميكرد و در نماز سورهء الرحمن ميخواند ، در ميانهء نماز قومى از جن نصيبين بر وى بگذشتند و به كار خويش ميرفتند ، آواز خواندن رسول بسمع ايشان و از حرص سماع قرآن بسر يكديگر ميافتادند و نزديك بود كه برسول در افتاد نديد .
و ذلك قوله تعالى :
كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً
و رسول در زير درخت سمره نماز ميكرد ، رب العالمين آن درخت بآواز آورد تا رسول را آگاهى داد از ايشان و رسول چون از نماز فارغ شد ، ايشان را بر اسلام دعوت كرد و نبوّت خود بر ايشان عرضه كرد . ايشان گفتند : من يشهد لك ؟ كيست كه در اين نبوّت ترا گواهى دهد ؟ . رسول گفت - اين درخت سمره . پس رسول از آن درخت گواهى خواست ، درخت بآواز فصيح گواهى بداد كه وى رسول خواست ، ايشان نه كس بودند بر دين جهودى و بروايتى هفتاد كس بودند از بنى اقليقى ، همه مسلمان شدندند و برسول ايمان آوردند و ايشان از نصيبين آمده بودند از نزديك ابليس و ابليس ايشان را بشغلى ميفرستاد چون برسول در افتادند و ربّ العزه ايشان را اسلام كرامت كرد نيز با پيش « 1 » ابليس نرفتند و مصطفى ( ص ) ايشان را با قبيلههاى خويش فرستاد تا قوم خود را دعوت كنند بر دين اسلام ، آگاهكنان و بيمنمايان .
اينست كه رب العالمين فرمود :
فَلَمَّا قُضِيَ
اى - فرغ النّبي من القراءة ،
وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ
. انصرفوا اليهم مخوّفين داعين بامر رسول اللَّه ( ص ) .
فكانوا رسل رسول اللَّه و قيل لم يكونوا رسلا بل كانوا منذرين . و يجوز ان يكون الرجل نذيرا و لا يكون نبيا ، النذارة فى الجن من غير نبوة . و گفتهاند - رسول خدا در بطن نخله ايشان را وعده داد كه بر شما قرآن خوانم و آداب دين در شما آموزم و بعد از آن قصهء ليلة الجن رفت در شعب حجون .
عبد اللَّه مسعود روايت كند كه - رسول خدا روزى گفت :
انّى امرت ان اقرء على الجن الليلة ، فايكم يتبعنى .
مرا فرمودند كه امشب قرآن خوانم بر جن . كيست از شما كه امشب متابعت من كند و بموافقت من بيايد . عبد اللَّه مسعود گفت : من با وى برفتم و ديگر هيچ كس با ما نبود چون بشعب حجون رسيديم وادىاى است
هامش
( 1 ) در نسخه ، ج واپيش