إِنَّا أَرْسَلْناكَ
بالحق - ما كه در الهيّت يكتائيم و در احديّت بىهمتائيم ، در ذات و صفات از خلق جداييم ، متّصف بكبريائيم ، خالق زمين و سماايم ، پناه هر گدا و راحت هر آشنائيم ، باسرار خلق دانائيم و بر اعمال همه گواهيم .
أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً
- ترا فرستاديم بخلق تا آشنايان را از لطف ما خبر دهى كه نواختنىاند ، بيگانگان را بيم نمايى كه گداختنىاند ، دوستان را بشارت دهى كه سراى سعادت از بهر ايشان مىآرايند ، دشمنان را بيم دهى كه زندان دوزخ براى ايشان مىتابند .
وَ سِراجاً مُنِيراً
- اى مهتر ! آفتاب چراغ آسمان است و تو چراغ زمينى ، آفتاب چراغ دنياست ، تو چراغ دينى ، آفتاب چراغ فلك است ، تو چراغ ملكى ، آفتاب چراغ آب و گل است ، تو چراغ جان و دلى ، آفتاب چراغ اين جهانست ، تو چراغ اين جهان و آن جهانى . اى آدم ! هر چند تو سر جريدهء اصفيايى و عنوان صحيفهء انبيايى ، لكن با محمد همراهى چون توانى ؟ كه درد زدهء اين خطابى كه :
اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
و او در سور اين سرور است كه :
أَسْرى بِعَبْدِهِ
. اى نوح ! هر چند تو شيخ الانبيايى و در معهد نبوّت مجاب الدّعائى ، تو طاقت صحبت محمد چون دارى ؟ كه سراسيمهء اين زخمى كه :
فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
، و او دست آموز اين لطف است كه
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
. اى خليل ! هر چند تو پيشواى ملّتى و طراز حلّهء خلّتى ، لكن با محمد برابرى نتوانى كه تو در توارى اين تهمتى كه :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
، و او در زمرهء اين عصمت است كه :
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ
. اى موسى كليم ! هر چند تو همراز رحمانى و مصطنع لطف يزدانى ، با محمد مقاومت چون توانى ؟ كه تو مهجور اين ضربتى كه :
لَنْ تَرانِي
و او مخمور اين شربت است كه :
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ
.
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً
- اى محمد ! مؤمنان را بشارت ده كه ايشان را بنزديك ما نواخت نيكوست و كرامت بىنهايت و فضل تمام : داعى را