تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
سجّدا فيقال لهم : ليس هذا اوان السجود بل هذا اوان الوجود » . يك سجده در حال وجود است ديگر سجده در حال شهود ، بندهء مؤمن چون اين دو سجده بيارد بوقت نماز و هنگام راز ، خويشتن را از ان عزيزان شمارد ، سجدهء اوّل حال وجود انگارد ، سجدهء دوم حال شهود انگارد ، هم چنان بود كه از ازل تا ابد در سجود گذارد . و گفته‌اند : دين خداوند كه سبب رستگارى بندگان است و مايهء آشنايى ايشان بناى آن بر دو چيز است : يكى نمايش از حق ، ديگر روش از بنده . نمايش آنست كه گفت جل جلاله :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ
، روش آنست كه گفت :
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ
و تا از حق نمايش نبود از بنده روش نيايد ، و آن نمايش هم در آيات آفاق است هم در آيات انفس ، در آيات آفاق آنست كه گفت :
أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
، و در آيات انفس آنست كه گفت :
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
- ميگويد : خويشتن را ننگريد و انديشه نكنيد در نهاد خويش كه ربّ العالمين چندين دقايق حكمت و حقايق صنعت بقلم لطف قدم بر لوح اين نهاد ثبت كرده و انوار اصطناع و آثار تكريم بر وى نگاشته ، سرى مدوّر كه سرا پردهء عقل است و مجمع علم از وى صومعة الحواس ساخته ، اين نهاد مجوّف و اين شخص مؤلّف ، قيمت كه گرفت بعقل و علم گرفت . قيمت آدمى بعقل است و حشمت او بعلم ، كمال آدمى بعقل است و جمال او بعلم ، پيشانى چون تختهء سيم آفريد ، دو ابرو بر مثال دو كمان از مشك ناب به روى بزه كرده ، دو نقطهء نور چشم در دو پيكر ظلمت وديعت نهاده ، صد هزار گل مورّد از گلشن دو رخ او برآورده ، سى و دو دندان بر مثال درّ در صدف دهان نهان كرده ، مهرى از عقيق آبدار بر وى نهاده ، از آنجا كه بدايت لب است تا آنجا كه نهايت حلق است بيست و نه منزل آفريده و آن را مخارج بيست و نه حرف گردانيده ، از دل سلطانى در وجود آورده و از سينه او را ميدانى ساخته و از همّت مركبى تيز رو و از انديشه بريدى مسرع ، دو دست گيرا دو پاى روا آفريده . اين همه كه رفت خلعت خلقت است و جمال ظاهر ، و بالاى اين كمال و جمال باطن است ، يكى تأمّل كن در لطايف و عواطف ربانى و آثار عنايت و رعايت الهى كه تعبيهء اين مشتى خاك است ، و انواع كرامت و تخاصيص قربت كه بر ايشان نهاده كه همه عالم بيافريد و به هيچ آفريده نظر محبت نكرد . به هيچ موجود