بدارند ، درويشان بىصبر را جامهء نفاق از سر بركشند ، آتش فضيحت در طيلسان عالمان بىعمل زنند ، خاك ندامت بر فرق قرّاء مرائى ريزند ، يكى از خاك وحشت بيرون آيد چنانك خاكستر از ميان آتش ، يكى چنانك درّ از ميان صدف ، يكى ميگويد : اين الفرار من اللَّه ، يكى ميگويد : اين الطريق الى اللَّه ، يكى بزارى و خوارى خاك حسرت بر سر مىريزد و ميگويد :
ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
، يكى بآستين شكر گرد اندوه از فرق شوق مىفشاند و ميگويد :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
.
آن روز پادشاهان روى زمين را مىآرند و دست سلطنت ايشان برشتهء عزل بر پس پشت بسته و ملك ايشان بر خاك مذلت افتاده و اين نداى عزت در عالم قيامت روان شده كه :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
- پادشاهى كرا سزد مگر آن پادشاه را كه بر همه شاهان پادشاهست و پادشاهى وى نه بحشم و سپاه است ، آفرينندهء زمين و آسمان و آفتاب و ماه است ، خلق را دارنده و دوستان را نيك پناهست سلطانان جهان لشكر را عرض دهند و خدم و حشم را برنشانند و خيل و خول را آشكارا كنند پس بملك و ملك خود فخر كنند و بنعمت و تنعم و سوار و پياده و درگاه و بارگاه خود سر افتخار برافرازند ، و ملك الهى بر خلاف اينست كه او جل جلاله اطلال و رسوم كون را آتش بىنيازى در زند و عالم را هباء منثور گرداند و تيغ قهر بر هياكل افلاك زند همه نهادها را ذرّه ذرّه كند و غبار اغيار از دامن قدرت بيفشاند و لگام اعدام بر سر مركب وجود كند ، پس ندا در دهد كه :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
، كرا زهرهء آن بود كه اين خطاب را بجواب پيش آيد ؟ تا هم جلال احديتت جمال صمديتت را پاسخ دهد كه :
لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
اى مسكين ! فرداى قيامت كه سران و سرهنگان دين در پناه كرم و لطف قدم جاى دهند ، ندانم كه ترا با اين سينهء آلوده و عمل شوريده كجا نشانند و رختت كجا فرو نهند ؟ زخمى كه نهادى را درد نكند نشان آن بود كه در ان نهاد حياة نيست . اى مسكين ! اگر بيمارى آخر نالهاى كو ؟ ور بىيارى آخر طلبى كو ؟
طيلسان موسى و نعلين هارونت چه سود * چون به زير يك ردا فرعون دارى صد هزار