تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ . . .
- هر كه اعتقاد كرد كه او را روزى در پيش است كه در ان روز با وى سؤالى و جوابى و حسابى و عتابى رود ؛ شب و روز بيقرار بود ، دم بدم مشغول و مستغرق كار بود ، ميزان تصرف از دست فرو نهد ، بعيب كس ننگرد ، همه عيب خود را مطالعت كند ، همه حساب خود كند در خبر است كه : « حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و تهيّؤا للعرض الاكبر » . يكى از بزرگان دين روزى نامه‌اى نوشت و در خانه‌اى عاريتى بود ، گفتا خواستم كه آن نامه را خاك بركنم تا خشك شود ، بر خاطرم گذشت : نبايد كه فردا از عهدهء اين مظلمه بيرون نتوانم آمد . هاتفى آواز داد : سيعلم المستجف بتتريب الكتاب ما يلقى عند اللَّه غدا من طول الحساب - آرى فردا روز عرض و حساب بداند كه چه كرد آن كس كه نامهء خويش به خاك خانهء كسان خشك كرد !
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ
- خيانت چشمها مىبيند ، انديشهء دلها مىداند ، روش قدمها مىشمرد و بعدل و راستى فردا مر آن را حكم كند . كس هست كه هر قدم كه برگيرد و بنهد ؛ آن قدم بلسان حال مرو را لعنت مىكند ، و كس هست كه هر قدم كه برگيرد آن قدم از عالم خلّت خليل و كرامت كليم و اندوه و شادى يحيى زكريا خبر ميدهد . در عالم هيچ قدم عزيزتر از قدم حرمت نيست ، به خدمت بهشت يابند و نعمت ، و بحرمت برضا و لقا رسند و براز ولى نعمت . آن مرد اعرابى را ديدند كه با روى سياه و دلى چون ماه در طواف كعبه بود . چون بدان سنگ سياه رسيد كه آن را حجر الاسود گويند ؛ خواست كه دهانى بران سنگ سياه نهد ، از راه حرمت قدم خود فرو گرفت ، چون نگاه كرد صورت روى خود در ان سنگ سياه چنانك بود بديد ، نعره‌اى بركشيد و گفت : سوّد وجهى فى الدارين ، و در ان حال جان به حضرت فرستاد . فرداى قيامت كه عالم صفت است و صورتها آن روز تبع صفت بود ، آن مرد اعرابى همى آيد با روى چون ماه از صفت بر صورت تافته و صورت برنگ صفت گشته ، همچنين بلال حبشى را بينى روى وى چون ماه دو هفته ، و عالم قيامت از نور روى وى روشن گشته . آن عزيزى گويد در حق وى :
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 473 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )