تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
اكنون اگر ميخواهى كه درد غفلت را مداواة كنى راه تو آنست كه تختهء نفاق را به آب چشم كه از حسرت خيزد بشويى و بر راهگذر بادى كه از مهبّ ندامت بر آيد بنهى و بدبيرستان شرع شوى و سورة اخلاص بنويسى كه خداوند عالم از بندگان اخلاص در مىخواهد ، ميگويد :
« وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ »
، و مصطفى عليه الصّلاة و اللام گفت : « اخلص العمل يجزك منه القليل » . «
إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ
. . . » تا آخر سوره قصّهء آدم و ابليس است و سخن در ايشان دراز گفته شد و اينجا مختصر كرديم ، از روى ظاهر زلّتى آمد از آدم و معصيتى از ابليس . آدم را گفتند گندم مخور ، بخورد . ابليس را گفتند سجده كن ، نكرد . امّا سرمايهء ردّ و قبول نه از كردار ايشان خاست كه از جريان قلم و قضاياى قدم خاست ، قلم از نتائج مشيت قدم در حقّ آدم بسعادت رفت هم از نهاد وى متمسّكى پيدا آوردند و جنايت وى به حكم عذر بوى حوالت كردند گفتند :
« فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً »
. و ابليس را كه فلم به حكم مشيّت قدم بردّ و طرد او رفت ، هم از نهاد وى كمينگاهى بر ساختند و جنايت وى به دو حوالت كردند گفتند :
« أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ »
قلاده‌اى از بهر لعنت برساختند و به حكم ردّ ازل برجيد روزگار او بستند تا هر جوهرى كه از بوتهء عمل وى برآمد در دست نقّاد علم نفايه آمد ، عملش نفايه « 1 » آمد ، عبادتش سبب لعنت گشته ، طاعتش داعيهء راندن شده و از حقيقت كار او اين عبارت برون داده كه : الحكم لا يكابد و الازل لا ينازع .
اىّ محبّ فيك لم احكه * ؟ و اىّ ليل فيك لم ابكه ؟ ان كان لا يرضيك الادمى * فقد اذنالك فى سفكه
آدم در عالم قبول چنان بود كه ابليس در عالم ردّ ، هر كجا درودى و تحيّتى است روى بآدم نهاده ، هر كجا لعنتى و طردى است روى بابليس نهاده . اين كه ناصيهء آن لعين در دامن قيامت بستند نه تشريف او بود ، لكن مقصود الهى ان بود تا هر كجا كودكى را
هامش
( 1 ) - نفايه : تيره رنگ و سيه فام و در عربى سيم ناسره را گويند ( برهان قاطع )