كردند ، هشت بهشت بدرود كرد و گفت : ما را خود توانگر آفريدهاند سر ما بحجرهء هر گدايى فرو نيايد ، آن ذره هم چنان ميرفت و بهر كه ميرسيد در عين حسرت در شوق آن جمال ميسوخت ، حشمت نوح و جاه خليل و كرامت كليم همه قطرهاى بود در مقابل بحر رسالت او ، دولت بلال و خباب و عمار و ديگر ياران بود كه ابراهيم و موسى و عيسى در عداد احياء صورت نبودند كه اگر ايشان زنده بودندى « 1 » آن جاروب خدمت كه ايشان برداشتند ، ابراهيم و موسى برداشتندى ، « لو كان موسى حيّا لما و سبعه الّا اتباعى » . مهترى با اين همه منقبت و مرتبت و كمال و جمال با مشتى گداى بىنوا ميگويد :
« انّما انالكم مثل الوالد لولده »
و ميگويد :
« شفاعتى لاهل الكبائر من امّتى » .
ما امروز مينگريم تا كجاست كافرى ناگرويده كه او را دعوت كنيم تا هدايت ربانى آشكارا گردد ، و فردا در عرصات قيامت مىنگريم تا كجاست فاسقى آلوده كه او را شفاعت كنيم تا رحمت الهى آشكارا شود . و گفتهاند : اين نبأ عظيم سه چيز است : هول مرگ و حساب قيامت و آتش دوزخ . يحيى معاذ گفت : لو ضربت السّماوات و الارض بهذه السّياط لانقادت خاشعة فكيف و قد ضرب بها ابن آدم الموت و الحساب و النار ! مسكين فرزند آدم ، او را عقبههاى عظيم در پيش است و از آنچه در گمانها مىافتد بيش است ، امّا در درياى عشق دنيا بموج غفلت چنان غرق گشته كه نه از سابقهء خويش مىانديشد ، نه از خاتمهء كار ميترسد ، هر روز بامداد فريشتهاى ندا مىكند كه : « خلقتم لامر عظيم و انتم عنه غافلون » در كار و روزگار خود چون انديشه كند ، كسى كه زبان را بدروغ ملوّث كرده و دل را بخلف آلوده و سر را بخيانت شوريده گردانيده ، سرى كه موضع امانت است بخيانت سپرده ، دلى كه معدن تقوى است زنگار خلف گرفته ، زبانى كه آلت تصديق است بر دروغ وقف كرده ، لا جرم سخن جز خداع نيست و دين جز نفاق نيست .
اذا ما الناس جرّبهم لبيب * فانّى قد اكلتهم و ذاقا
فلم ار ودّهم الّا خداعا * و لم ار دينهم الّا نفاقا
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : بودنديد .