بسط همه نسيم لطف دمد بوى وصال آرد شواهد جمال نمايد بنده بنازد در رامش آيد .
پير طريقت گفت : گاه گويم كه در قبضهء ديوم از بس پوشش كه مىبود ، گاه نورى تابد كه بشريّت در جنب آن ناپديد شود ، نورى و چه نورى كه از مهر ازل نشانست و بر سجل زندگانى عنوانست ، هم راحت جان و هم عيش جان و هم درد جانست .
هم درد دل منى و هم راحت جان * هم فتنه برانگيزى و هم فتنه نشان
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ . . .
از روى حكمت گفتهاند كه زيادت و نقصان ماه از آنست كه ماه در ابتداى آفرينش نور او بر كمال بود به خود نظرى كرد ، عجبى در وى پيدا شد ، رب العزة جبرئيل را فرمود تا پر خويش بر روى ماه زد و آن نور از وى بستد ابن عباس گفت : آن خطّها كه بر روى ماه مىبينيد ، نشان پرّ جبرئيل است نور از وى بستد امّا نقش بر جاى بماند و نقش كلمهء توحيد است بر پيشانى ماه نبشته « لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه » ، چون نور از ماه بستدند او را خدمت درگاه منع كردند ، ماه از فرشتگان مدد خواست تا از بهر وى شفاعت كردند گفتند : بار خدايا ماه در خدمت درگاه عزّت خوى كرده هيچ روى آن دارد كه يكبارگى او را مهجور نكنى ؟ رب العزة شفاعت ايشان قبول كرد و او را دستورى داد تا هر ماهى يك بار سجود كند در شب چهارده ، اكنون هر شب كه بر آيد و بوقت خدمت نزديكتر ميگردد نور وى مىافزايد تا شب چهارده كه وقت سجود بود نورش بكمال رسد ، باز از چهارده چون در گذرد هر شب در نور وى نقصان ميآيد كه از بساط خدمت دور تر ميگردد . و قيل : شبيه الشمس عبد يكون ابدا فى ضياء معرفته و هو صاحب تمكين غير متلون اشرقت شمس معرفته من بروج سعادته دائما لا يأخذه كسوف و لا يستره سحاب و شبيه القمر عبد يكون احواله فى التنقل و هو صاحب تلوين له من البسط ما يرقّيه الى حد الوصال ثمّ يردّ الى الفترة و يقع فى القبض ممّا كان به من صفاء الحال فيتناقص و يرجع الى نقصان امره الى ان يرفع قلبه عن وقته ثمّ يجود عليه الحقّ سبحانه فيوفّقه لرجوعه عن فطرته و افاقته عن سكرته فلا يزال تصفو حاله الى ان يقرب من الوصال و يرتقى الى ذروة الكمال فعند ذلك يقول بلسان الحال :