تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
دستش بينداختند ، لوا بديگر دست گرفت ، يك زخم ديگر برو آوردند و ديگر دستش بينداختند و بعد از آن هفتاد و اند زخم داشت ؛ شهيد از دنيا بيرون شد ، او را بخواب ديدند كه : ما فعل اللَّه بك ؟ گفت : عوّضنى اللَّه من اليدين جناحين اطير بهما فى الجنة حيث أشاء مع جبرئيل و ميكائيل . أسماء بنت عميس گفت : رسول خدا ايستاده بود ؛ ناگاه گفت : و عليكم السلام ، گفتم : على من تردّ السلام يا رسول اللَّه - جواب سلام كه ميدهى ؟ و كس را بر تو نمىبينم كه سلام مىكند . گفت : آنك جعفر بن ابى طالب مرّ مع جبرئيل و ميكائيل . اى جعفر دست بدادى اينك پر جزاى تو ، اى سليمان اسبان بدادى اينك باد در برّ و بحر حمّال تو . اى محبّ صادق اگر به حكم رياضت ديده فدا كردى و جسم نثار ؛ اينك لطف ما ديدهء تو و فضل ما سمع تو و كرم ما چراغ و شمع تو فاذا احببته كنت له سمعا يسمع بى و بصرا يبصر بى و يدا تبطش بى . اول مرد گوينده شود پس داننده شود پس رونده شود پس پرنده شود . اى مسكين هرگز ترا آرزوى آن نبود كه روزى مرغ دلت از قفس ادبار نفس خلاص يابد و بر هواى رضاى حقّ پرواز كند ، بجلال قدر بار خدا كه جز نواخت اتيته هرولة استقبال تو نكند .
چه مانى بهر مردارى چو زاغان اندرين پستى * قفس بشكن چو طاووسان يكى بر پر برين بالا
قفس قالب است و امانت جان مرغ ؛ پر او عشق ، پرواز او ارادت ؛ افق او غيب ؛ منزل او درد ، هر گه كه مرغ امانت ازين قفس بشريت بر افق غيب پرواز كند ؛ كرّوبيان عالم قدس دستها بديدهء خويش باز نهند تا از برق اين جمال ديده‌هاى ايشان نسوزد .
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ
- مرگ دو قسم است : مرگ ظاهر و مرگ باطن ، مرگ ظاهر هر كسى را معلوم است و دوست و دشمن را راه بدانست و خاص و عام درو يكسانست
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
عبارت از انست . امّا مرگ باطن آنست كه