تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
را از قربت و وصلت خود بىبهره نگردانيم . اى جوانمرد دل با توحيد او سپار و جان با عشق و محبت او پرداز و به غير او التفات مكن ، كه هر كه به غير او باز نگرد تيغ غيرت دمار از جان او برآرد ، و هر كه از بلاء او بنالد در دعوى دوستى درست نيايد . مردى بود در عهد پيشين مهترى از سلاطين دين . او را عامر بن عبد القيس ميگفتند چنين ميآيد كه در نماز نافله پايهاى او خون سياه بگرفت ، گفتند پايها ببر تا اين فساد زيادت نشود . گفت پسر عبد القيس كه باشد كه او را با اختيار حق اختيارى بود . پس چون در فرائض و نوافل وى خلل آمد روى سوى آسمان كرد ، گفت : پادشاها گرچه طاقت بلا دارم طاقت بازماندن از خدمت نميدارم . پاى مىببرم تا از خدمت باز نمانم . آن گه گفت كسى را بخوانيد تا آيتى از قرآن بخواند ، چون بينيد كه در وجد و سماع حال بر ما بگردد شما به كار خود مشغول باشيد ، پايها از وى جدا كردند و داغ نهادند و آن مهتر در وجد و سماع قرآن چنان برفته بود كه از آن الم خبر نداشت ، پس چون مقرى خاموش شد و شيخ به حال خود باز آمد گفت : اين پاى بريده بگلاب بشوئيد و بمشك و كافور معطّر كنيد كه بر درگاه خدمت هرگز بر بيوفايى گامى ننهاده است .
لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ
قبل اينجا ازلست و بعد ابد است ، و معنى آنست كه الامر الازلىّ للَّه و الامر الأبدىّ للَّه لانّ الربّ الازلىّ و السيّد الأبدى اللَّه . در ازل و ابد خدا است كه يگانه و يكتا است . در امر بىنهايت و در علم بىغايت و در حكم بىچراست ، از كى پيش و پيش از جا بجاست . پيش از ما در ازل ما را بود و بى ما در ابد بهرهء ماست . اين آن رمز است كه شب معراج با مهتر عالم ( ص ) گفت : « يا محمد كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل . پير طريقت گفت : بقرب مىنگر تا انس زايد . بعظمت مىنگر تا حرمت فزايد ، ميان اين و آن منتظر مىباش تا سبق عنايت خود چه نمايد ،
لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ