تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
جاى ديگر گفت :
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
عالم خلق را نهايت پيداست و عالم امر را نهايت نيست . عالم خلق جائز الزوال آمد و عالم امر واجب الدوام است و تا مرد از عالم خلق درنگذرد روا نبود كه بعالم امر رسد از نهاد خود متعرّى بايد شد و نسبت خلقيت از فطرت معرفت باز بايد بريد . اگر ميخواهى كه ترا بعالم امر گذرى بود و از نهاد كنودى برخاستن و از نسبت ظلومى و جهولى باز بريدن نتوان الّا بدرنگى و روزگارى ، هم چنان كه بوقت درآمدن درنگى به كار بايد بيرون شدن هم بدرنگ باشد . چنان كه نطفه مدتى باز دارند تا علقه گردد . و آن گه آن علقه روزگارى موقوف گردانند تا مضغه شود ، همچنين از مضغه تا بعظام و از عظام تا به لحم ، آن گه مدتى ديگرش بدارند تا در روش آيد . همچنين مرد بدان قدر كه از دست خود برميخيزد بامر حق آشنا مىشود چون از صفات خود بتمامى درگذشت شايسته امر شد و به حد بلوغ رجوليّت رسيد . آن گه اين رقم بر وى زنند كه : من المؤمنين رجال ،
وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ، بِنَصْرِ اللَّهِ
اليوم ترح و غدا فرح ، اليوم عبرة و غدا حيرة ، اليوم اسف و غدا لطف ، اليوم بكاء و غدا لقاء . هر چند كه دوستان را امروز درين سراى بلا و عناهمه درد است و اندوه ، همه حسرت و سوز ، اما آن اندوه و سوز را بجان و دل خريدارند و هر چه معلوم ايشانست فداء آن درد ميكنند چنان كه آن جوانمرد گفته :
اكنون بارى بنقد در دى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم
داود پيغامبر چون آن زلّت صغيره از وى برفت و از حق به دو عتاب آمد تا زنده بود سر بر آسمان نداشت و يك ساعت از تضرع نياسود ، با اين همه خوش ميگفت الهى خوش معجونى كه اينست و خوش دردى كه اينست . الهى تخمى از اين گريه و اندوه در سينهء من بنه تا هرگز ازين درد خالى نباشم . اى مسكين تو هميشه بىدرد بوده‌اى ، از سوز دردزدگان خبر ندارى ، از آن گريه بر شادى و از آن خنده بر اندوه نشان نديده‌اى :
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 438 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )