و مترس « 1 »
إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ
( 31 ) كه تو از وى در امانى « 2 »
اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ
دست خويش در جيب خويش كن
تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
تا بيرون آيد سپيد بىپيسى
وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ
و با خويشتن آر بازوى خويشتن از بيم [ هر گاه كه ترسى ]
فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ
اين [ دست و عصا ] هر دو دو برهانند [ و دو حجّت ] از خداوند تو
إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ
بفرعون و كسان او
إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ
( 32 ) كه ايشان قومى بودند از فرمانبردارى بيرون .
قالَ رَبِّ
موسى گفت خداوند من
إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً
من ازيشان كسى كشتهام
فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ
( 33 ) و مىترسم كه مرا بازكشند .
وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً
و برادر من هارون او گشاده سخنتر است از من به زبان
فَأَرْسِلْهُ مَعِي
بفرست او را با من
رِدْءاً يُصَدِّقُنِي
تا يارى بود ، كه مرا گواهى ميدهد
إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ
( 34 ) كه من مىترسم كه ايشان مرا دروغزن گيرند .
قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ
گفت [ آرى ] سخت كنيم بازوى تو [ و بيفزائيم نيروى تو ] ببرادر تو و
نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً
و حجّتى دهيم شما را و سلطانى ،
فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما
تا هيچ [ بدى ] بشما نرسد
بِآياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ
( 35 ) شما هر دو و هر كه بر پى شما رود بنشانها و معجزتها [ كه داديم شما را ] هر جا كه باشيد غالب باشيد ، بيش ببرنده و كم آورنده و باز مالنده .
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ
چون بايشان آمد موسى بپيغامهاى ما و نشانهاى روشن پيدا
قالُوا ما هذا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرىً
گفتند نيست اين مگر جادويى ساخته
وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ
( 36 ) و نشنيدهايم ما اين سخن در روزگار
هامش
( 1 ) چنين است در همهء نسخهها .
( 2 ) نسخهء الف : كه تو از وى از بىبيمانى