كه در خاك مذلّت افكنند بسى خلقان پاره كه دولتخانه بهشت را آئين بندند از سياست آن روز آدم پيش آيد گويد : بار خدايا آدم را برهان و با فرزندان تو دانى كه چكنى نوح نوحه مىكند كه بار خدايا فزع قيامت صعب است هيچ روى آن دارد كه بر ضعيفى ما رحمت كنى ؟ ابراهيم خليل ، موسى كليم ، عيسى روح الامين همه به خود درمانده و زبان عجز و بيچارگى بگشاده كه : بار خدايا بر ما رحمت كن كه ما را طاقت سياست اين فزع نيست . همى در آن ميانه سالار و سيد قيامت مايهء فطرت و نقطهء دولت مصطفاى عربى هاشمى ( ص ) گويد بار خدايا مشتى ضعيفان و گنهكارانند امّت من ، بريشان رحمت كن و با محمد هر چه خواهى ميكن . از جناب جبروت و درگاه عزت ذو الجلال خطاب آيد كه يا محمد هر آن كس كه بخدايى ما و رسالت تو اقرار داد حرمت شفاعت ترا بر فتراك دولت تو بستيم . يا سيّد با تو و با امّت تو بكرم خود كار مىكنم نه بكردار ايشان . هر كه بوحدانيّت ما و نبوّت تو اقرار داد و باخلاص و صدق كلمت شهادت گفته او را از فزع اكبر ايمن كرديم و گناهان وى بمغفرت خود بپوشيديم و بفضل خود او را طوبى و زلفى و حسنى داديم اينست كه ربّ العالمين گفت :
فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
قوله :
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ
الاية ، خنك آن بندگانى كه دين حنيفى ايشان را در پذيرفت و در طاعت و عبادت دست در متابعت محمد مرسل زدند و حق را گردن نهادند بر مقتضى اين فرمان كه :
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ
ايشانند كه مقبول درگاه بىنيازى شدند و علم سعادت و رايت اقبال بر درگاه سينههاى ايشان نصب كردند و مفاتيح كنوز خيرات و خزائن طاعات در كف كفايت ايشان نهادند و حائطى از عصمت بگرد روزگار ايشان در كشيدند تا صولت غوغاى لشگر عاصيان بساحات ايشان راه نيافت و سطوات احداث پيرامن دلهاى ايشان نگشت و لواء عزّ ايشان تا ابد در عين ظهور مىكشند ، كه :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
، آرى