و قرحهها و بثرها در اندام وى پديد آمد حكه و خارش بر وى افتاد همى خاريد و مى خراشيد تا همه تن وى مجروح گشت و خونابه و صديد از وى روان شد ، پس خورنده در وى افتاد و بوى ناخوش از وى دميدن گرفت مردم از وى نفرت گرفتند و او را از شهر بيرون بردند و در كناسهاى بيفكندند . سه كس بوى ايمان آورده بودند نام ايشان يفن و يلدد و صافر ، اين سه كس چون او را بر آن صفت ديدند در وى بتهمت افتادند به شخص از وى برگشتند ، اما بر دين وى مىبودند و با وى هيچكس بنماند مگر رحمه عيال وى . و درين بلا هژده سال بماند ، و گفتهاند هفت سال و گفتهاند سه سال و گفتهاند هفت سال و هفت ماه و هفت روز . و گفتهاند آن سه مرد از اصحاب وى كه از وى برگشتند كهل بودند و ايوب را تعيير كردند گفتند : تب الى اللَّه سبحانه من الذنب الّذى عوقبت به . يكى ديگر با ايشان بود جوانى حديث السن ، بايوب ايمان آورده و او را تصديق كرده ، آن كهول را ملامت كرد بان تعيير كه كردند ، گفت :
حرمت ايوب را نداشتيد و راستى و صواب در سخن بگذاشتيد ، و راى صائب از دست بداديد به آن تغيير كه كرديد نه بوقت خويش و نه بجاى خويش ، نميدانيد كه ايوب پيغامبر خدايست ، گزيده و صفوت و پسنديدهء خداى تعالى است ، هرگز كارى بخلاف فرمان نكرده و از جادهء دين قدم بيرون ننهاده بيش از آن نيست كه بلائى عظيم روى بوى نهاده و اين بلا عيب دين وى نيست ، و نشان سخط اللَّه نيست . پيغامبران و صدّيقان و شهيدان كه بودند و رفتند بى بلا نبودهاند ، و آن از اللَّه تعالى كرامتى دانستهاند و خيرت در آن ديدهاند چون انبياء و اولياء را دليل سخط و هوان نبوده ، ايوب را هم دليل سخط اللَّه تعالى تعالى نباشد . سزاى شما چنان بودى كه اگر اين صاحب بلانه ايوب پيغامبر صاحب منزلت بودى كه برادرى از برادران مسلمان بودى صحبت شما يافته ، واجب كردى درين حال زبان ملامت و تعيير فرو بستن و در بلاء وى حزين و اندوهگن بودن و به همه حال موافقت وى نمودن و تسكين و تسليت وى دادن . و اين مجازات در حضرت ايوب ميرفت ، ايوب گفت كلمات حكمت كه بر زبان بندهء مؤمن رود نه از بسيارى تجربت
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٢٨٥