دست نمىيافت و كار از پيش نميشد ، و ابليس را آن گه بر آسمان راه بود و او را برفع عيسى از چهارم آسمان باز داشتند و ببعث مصطفى ( ص ) از آن سه ديگر باز داشتند .
اكنون از همهء آسمانها محجوبست هم او و هم لشكر و حشم او ،
إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ
. اما بروزگار ايوب محجوب نبود و در آسمانها از فريشتگان ثا و مدح ايوب مىشنيد ، و فريشتگان از جبرئيل شنيده بودند و جبرئيل از حق جل جلاله شنيده بود . ابليس آن گه حسد برد بر ايوب گفت بار خدايا اگر مرا بر مال او مسلط كنى او را بغفلت و كفران در كشم ، فرمان آمد از جبار كاينات :
انطلق فقد سلّطك على ماله .
رو كه ترا بر مال وى مسلط كردم ، ابليس بيامد و آن مردهء شياطين ديوان ستنبه را بر انگيخت تا آن مال وى را جمله نيست كردند و بتلف بردند و بعضى را بسوختند و بعضى را بصيحه بكشتند و بعضى را بباد بر دادند و نيست كردند چون خبر بايوب رسيد گفت هو الّذى اعطى و هو الذى اخذ الحمد للَّه حين اعطانى و حين نزع منّى ، عريانا خرجت من بطن امّى و عريانا اعود فى التراب ، و عريانا احشر الى اللَّه عز و جل . ابليس نوميد و خاسر بازگشت و به آسمان باز شد گفت : بار خدايا ايوب چنان داند كه او را بفرزندان و بنفس خويش برخوردارى است و تو مال بوى باز دهى از آن بفتنه نيفتاد ، اگر مرا بر فرزندان وى مسلط كنى او را بفتنه مضله افكنم ، گفت : رو كه ترا بر فرزندان وى مسلط كردم ، هفت پسر داشت و هفت دختر جمع شده در قصر خويش ، ابليس و حشم وى آمدند و آن قصر بسر ايشان فرو آوردند و همه را هلاك كردند ايوب چون خبر هلاك فرزندان بوى رسيد طاقتش برسيد و صبر از وى برميد زار بگريست و قبضهاى خاك بر سر ريخت ، پس همان ساعت پشيمانى بوى در آمد توبه كرد و عذر خواست و اللَّه تعالى او را عفو كرد ، ابليس نوميد از وى بازگشت و گفت بار خدايا اگر مرا بر تن وى مسلط كنى او را از راه صواب بگردانم تا نعمت ترا جحود آرد ، گفت : رو كه ترا بر تن وى مسلط كردم مگر بر دل كه محل معرفت و فكر است و بر زبان كه محل تسبيح و ذكرست ، ابليس بيامد و او را در نماز يافت بادى در بينى وى دميد كه به همه تن او برسيد