تلامذه بودند و با هر يكى عصائى و رسنى بود ، و گفتهاند سيصد اشتر و از عصا و رسن در هامون بيفكندند ، و فرعون خيمه اى زد بران بالا بر كه ارتفاع آن هفتاد گز بود ، و بايشان فرو مىنگرست با خاصگيان و مقربان خويش ، سحره بگوشهاى فرو آمده باقى حشم و لشكر بگوشهء ديگر ، و موسى و هارون بجانبى ديگر .
موسى روى سوى سحره كرد و گفت : «
وَيْلَكُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِباً »
اى - لا تشركوا باللّه احدا و لا تقولوا لما جئت به سحر ، واى بر شما بر اللَّه تعالى دروغ مسازيد و آنچه من آوردهام دروغ و سحر مشمريد و با خداى تعالى انباز مگيريد . «
فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذابٍ »
كه اللَّه تعالى شما را به عذاب هلاك كند و بيخ شما نكند . قرأ حمزه و الكسائى و حفص عن عاصم و رويس عن يعقوب ، فيسحتكم بصم الياء و كسر الحاء و الباقون بفتح الياء و الحاء و هما لغتان ، يقال : سحته و اسحته اذا اهلكه و استأصله . «
وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى »
يعنى من كذّب لينال رغيبة خاب اجرا ، و قيل خاب من افترى . اى - خسر من ادعى مع اللَّه إلها آخر .
«
فَتَنازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ »
سحره چون سخن موسى بشنيدند در تنازع افتادند در كار موسى ، قومى گفتند ساحرست همچون ما ، قومى گفتند اين سخن كه ميگويد «
لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِباً »
بسخن ساحران نماند ، قومى گفتند اگر آنچه موسى آورد سحرست ما به آئيم و بر وى غلبه كنيم كه از ما ساحرتر كس نيست و اگر نه سحرست پس او را كارى عظيم در گيرد ، آن گه با يكديگر براز گفتند : ان غلبنا موسى نتبعه ، اگر موسى بر ما غلبه كند بوى ايمان آريم و او را پس رو باشيم ، و قيل الضّمير فى تنازعوا - لفرعون و قومه و السّحرة جميعا - اى تشاوروا فى امر موسى و فيما يخافون من قبله .
«
قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ »
ابن كثير و حفص ، ان بتخفيف نون خوانند ، هذان بالف يعنى ما هذان الّا ساحران كقوله :
« إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ »
اى - ما نظنك الّا من الكاذبين .
ابو عمرو به تنها ان به تشديد نون خواند ، هذين بياء و اعراب درست و لغت عاليه اين