درخت مىبودم ، خواص بخفت و از آن شير نينديشيد ، روز ديگر چون به منزل ديگر فرو آمديم پشهاى برو نشست تا بامداد از اذى پشه مىناليد ، گفتم اى شيخ : دوش از شير بدان عظيمى باك نداشتى و نينديشيدى امشب از پشهاى بدين ضعيفى چرا چندين بنالى ؟ - جواب داد كه دوش ما را از خود فرا گرفته بودند ، از خود بربوده و رقم نيستى بر صفات ما كشيده ، از خود بى خود گشته و به حق قائم شده ، و امشب ما را بما باز دادند تا پشهاى بدين ضعيفى ما را اسير روزگار خود كرد .
. . . «
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »
انّ الحق جلّ جلاله امر العبد بمراعاة حقّ الوالدين و هما من جنس العبد فمن عجز عن حقّ جنسه فانّى يقوم بحقّ ربّه : و سئل ابو عثمان عن برّ الوالدين فقال ان لا ترفع صوتك عليهما و لا تنظر اليهما شزرا و لا يريا منك مخالفة فى ظاهر و لا باطن و ان تحترمهما ما عاشا و تدعو لهما اذا ماتا و تقوم بخدمة اودّائهما بعد هما -
فانّ النّبي ( ص ) قال : انّ من ابرّ البرّ ان يصل الرّجل اهل ودّ ابيه ، و كان النبى ( ص ) اذا ذبح شاة تتبع بها صدائق خديجة رضى اللَّه عنها .
بر جمله حق پدر و مادر ، گفتهاند كه نه چيز است ، پنج در زندگانى ايشان و چهار بعد از وفات ايشان - امّا آن پنج كه در زندگانى ايشانست : بهمهء دل ايشان را دوست داشتن - و به زبان نيكويى گفتن - و بتن خدمت بليغ كردن - و بمال عون كردن - و فرمان ايشان بردن بآنچ رضاى خدا در آن باشد . امّا آن جهار كه بعد وفات ايشان است : خصمان « 1 » ايشان را خشنود كردن - و از خيرات خويش ايشان را نصيب كردن - و ايشان را دعا گفتن - و از هر چه روان ايشان از آن بآزار بود پرهيز كردن . درين آيات حق پدر و مادر بر فرزندان واجب كرد و كيفيّت مراعات ايشان در آن بيان كرد آن گه حق خويشاوندان و نزديكان بر جمله در آن پيوست ، گفت : «
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ »
و ممّا يتعلّق بهذه الآية
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل