تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
رهى تا اكنون طالب بود . مطلوب گشت ، عاشق بود معشوق شد ، مريد بود مراد گشت ، بساط يگانگى ديد بشتافت ، تا قرب دوست بيافت ، خبر عيان گشت ، و مبهم بيان شد ، رهى در خود ميرسيد « 1 » كه بدوست رسيد ، خود را نديد او ، كه درست ديد . پير طريقت گفت : الهى تا آموختنى را آموختم ، و آموخته را جمله بسوختم ، اندوخته را برانداختم ، و انداخته را بيندوختم ، نيست را بفروختم ، تا هست را بيفروختم ، الهى تا يگانگى بشناختم ، در آرزوى شادى بگداختم ، كى باشد كه گويم پيمانه بينداختم ، و از علائق وا پرداختم ، و بود خويش جمله درباختم .
كى باشد كين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم .
هامش
( 1 ) برسيد ( ج )
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 347 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )