او و بازگشت همه به حكم او ، اوّل اوست و آخر او ازل بتقدير او و ابد به قضاى او . حدوث كاينات بامر او فناى حادثات بقهر او ميان اين و آن مراتع فضل او و شواهد نعمت او هر كه را در ازل رقم سعادت كشيدند در مراتع فضل شاكر نعمت آمد و راضى بقسمت . به زبان ذاكر و بدل شاكر و بجان صافى و معتقد . و هر كه در ابتدا حكم شقاوت رفت بر وى ، خراب عمر گشت و مفلس روزگار و بد سرانجام آلودهء دنيا و گرفتهء حرام و بستهء لعب و لهو . چنين خواست بوى لم يزل تا باز برد او را با حكم ازل و نبشتهء روز اول اينست كه رب العالمين گفت :
إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا
و يقال - موعود المطيع الفراديس العلى و موعود العاصى الرحمته و الرضا و الجنّة لطف الحق و الرحمة وصف الحق فاللطف فعل لم يكن ثمّ حصل و الوصف نعت لم يزل . بو بكر واسطى گفته : مطيعان حمالاناند و حمالان جز بارى ندارند و اين درگاه بىنيازان است و عاصيان مفلساناند جز افلاسى ندارند و اين بساط مفلسان است اى خداوندان طاعت نگويم طاعت مكنيد تا قرآن را گمانى غلط نيوفتد ، چندان كه توانيد و طاقت داريد طاعت بياريد ، پس از روى نيستى همه بگذاريد كه مطيع و طاعت دو بود و اين بساط يگانگى است و اى خداوندان زلت دل تنگ مداريد كه اين بار معصيت هم بار اوست چنان كه طاعت بار اوست اما طاعت بگذارند و معصيت بردارند و گذاشتن فعل تو است برداشتن فعل او .
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً . . .
الايه . ز روى اشارت شمس آفتاب توفيق است كه از برج عنايت بتابد بر جوارح بنده تا آراستهء خدمت و طاعت گردد ، و قمر اشاره بنور توحيد است و روشنايى معرفت در دل عارف كه به اين نور راه برد بمعروف .
پير طريقت گفت : الهى عارف ترا بنور تو ميداند از شعاع نور عبارت نمىتواند در آتش مهر ميسوزد و از ناز بار نمىپردازد .
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا . . .
الآية . كافران بديدار حق جلّ جلاله امر ندارند كه آن را منكراند لا جرم هرگز به آن نرسند و مؤمنان برؤيت حق ايمان دارند و اميدوارند كه بينند لا جرم به آن رسند . همانست كه مصطفى ص گفت : هر كه بوى رسد كرامتى از حق يعنى در خبر بشنود كه خداى با بنده كرامت كند و بديدار