تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
ميرفت تا بدر سراى آن زن رسيد . آنجا ساعتى توقف كرد . اين آيت فرا زبان وى آمد :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
. چون اين آيت برخواند ، بيفتاد و بيهوش شد . آن زن در وى نگرست ، او را بر آن حال ديد ، دلتنگ شد . كنيزك خود را برخواند ، و هر دو او را برگرفتند ، و بدر سراى آن جوان بردند ، و او را بخوابانيدند ، و خود بازگشتند . اين جوان پدرى پير داشت ، بيرون آمد از سراى خويش ، او را چنان ديد برگرفت او را ، و در خانه برد . چون به هوش باز آمد ، پدر از حال وى پرسيد ، گفت : يا ابت لا تسئلنى . مپرس كه مرا چه حال افتاد . آن گه قصه در گرفت . چون اينجا رسيد كه آيت بر خواند شهقه‌اى زد ، در آن حال از دنيا بيرون شد كالبد خالى كرده . پس آن گه عمر خطاب را ازين قصّه خبر كردند بعد از دفن وى ، گفت : چرا خبر نكرديد پيش ازين تا من او را بديدمى . آن گه برخاست و رفت تا بسر خاك وى ، فنادى : يا فلان !
« وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ »
. سه بار گفت چنين ، و از ميان خاك جواب آمد سه بار : قد اعطانيهما ربّى يا عمر !
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ
- سماع حقيقت استماع قرآن است ، و سماع روزگار مرد را بيش از آن زندگى دهد كه روح قالب دهد . سماع چشمه‌ايست كه از ميان دل برجوشد ، و تربيت او از عين صدق است ، و صدق مر سماع را چنان است كه جرم آفتاب مر شعاع را ، و تا ظلمات بشريّت از پيش دل برنخيزد ، حقيقت آفتاب سماع روا نبود كه بر صحراء سينهء مرد تجلى كند . و بدان كه سماع بر دو ضرب است : سماع عوام ديگر است و سماع خواصّ ديگر . حظّ عوام از سماع صوت است و نغمت آن ، و حظّ خواص از سماع لطيفه‌ايست ميان صوت و معنى و اشارت آن . عوام سماع كنند به گوش سر و آلت تمييز و حركت طباع ، تا از غم برهند ، و از شغل بياسايند . خواص سماع كنند بنفسى مرده و دلى تشنه و نفسى سوخته ، لا جرم بار آورد ايشان را نسيم انسى و يادگار ازلى و شادى جاودانى .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 832 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )