تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
ايشان را عاد آخر گويند ، كه از پس عاد اول درآمدند ، و جد ايشان ثمود بن عاد بن ارم بن سام بن نوح بود ، و هو اخو جديس ، در عصر خويش جهانداران بودند ازين طاغيان و متمردان و جبّاران . بت پرستيدند و بازار كفر برساختند ، و آن را تعظيم نهادند ، و بآيات و وحدانيت اللَّه جلّ جلاله كافر گشتند ، تا رب العالمين هم از نسب و قوم ايشان بايشان پيغامبر فرستاد ، و ايشان را بدين اسلام و ملت حق ، و عبادت اللَّه دعوت كرد . اينست كه رب العالمين گفت :
وَ إِلى ثَمُودَ
يعنى : و ارسلنا الى ثمود
أَخاهُمْ
يعنى فى النسب لا فى الدين
صالِحاً
، و هو صالح بن عبيد اشرفهم نسبا و اوسطهم دارا ، و اكرمهم نفسا . چون صالح بايشان آمد بپيغامبرى ، جوان بود . روزگار دراز ايشان را دعوت كرد . تا پير گشت ، و از ايشان جز طائفه‌اى اندك نگرويدند ، پس ايشان را روز عيدى بود همه بهم آمدند در آن عيد خويش ، و صالح با ايشان ، همه گفتند صالح را :
ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
. تو بشرى همچون مايى . اگر آنچه مىگويى و دعوى ميكنى كه پيغامبر خدايم ، راست است كه مىگويى ، پس نشانى بياور و آيتى بنماى . رئيس ايشان جندع بن عمرو صالح را گفت ، و ازو درخواست كه ازين سنگ ناقه‌اى برون آر اگر مىراست گويى كه پيغامبرم ، تا به تو ايمان آريم . و آن سنگى بود عظيم ، تنها ، به هيچ كوه نپيوسته ، از زمين برآمده ، در آن ناحيت حجر ، و اين حجر مسكن و ديار ثمود است ، ميان حجاز و شام . صالح رفت ، و به حكم درخواست ايشان دو ركعت نماز كرد ، و بتضرع و زارى دعا كرد ، تا آن سنگ همچون شترى آبستن شكم باز كرد ، و فرا جنبش آمد ، و شكافته گشت ، و ناقه‌اى نيكو آبستن بوقت زادن رسيده از آن سنگ بيرون آمد ، و هم در آن حال بزاد ، و بچه‌اى همچون خود ببزرگى و تمامى بنهاد . صالح گفت :
قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ
آنك آيت كه