مذلت حجاب چند برتابد ؟ والى بر شهر خويش در غربت عمر چند بسر آرد ؟ « كأنك تراه » اشارتست كه حق ديدنى است ، « فانه يراك » از حق ديده ورى است .
پير طريقت گفت : چون هيبت ديده ورى حق موجود است ، از ملامت منكر چه باك ! در خدمت سزاى معبود كوش ، نه بهرهء آب و خاك ، كه هيبت اطلاع حق سيل است و پسند خلق خاشاك .
وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ
- اذا تنسّمت القلوب نسيم القرب هام فى ملكوت الجلال و انمحى عن كل مرسوم و معهود . چون نسيم ازل از جانب قربت دمد ، و باد كرم از هواى فردانيت وزد ، بندگى آزادى شود ، و غمان همه شادى گردد . خائف در كشتى خوف بساحل امن رسد . راجى در كشتى طمع بساحل عطا رسد .
عاصى در كشتى ندامت بساحل نوبت رسد . موحد در كشتى توحيد بساحل تفريد رسد .
سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ
- از آسمان باران آمد ، زمين مرده بوى زنده گشت ، نبات و ازهار و انوار پديد آمد . از خزينهء قدرت باران رحمت آمد ، دلهاى پژمرده بوى زنده گشت . يكى را تخم ندامت كشتند ، آب توفيق دادند ، زاهد گشت . يكى را تخم عنايت كشتند ، آب رعايت دادند ، تائب گشت . يكى را تخم هيبت كشتند آب تعظيم دادند عارف گشت .
پير طريقت گفت : ملكا ! آب عنايت تو به سنگ رسيد . سنگ بار گرفت .
از سنگ ميوه رست . ميوه طعم و خوار گرفت . ملكا ! ياد تو دل را زنده كرد ، و تخم مهر افكند . درخت شادى رويانيد ، و ميوهء آزادى داد . چون زمين نرم باشد ، و تربت خوش ، و طينت قابل ، تخم جز شجرهء طيبه از آن نرويد ، و جز عبهر عهد بيرون ندهد .
اينست كه اللَّه گفت :
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ
. قال بعضهم : طيبها بدوام الامن و عدل السلطان ، و طاعة المطيعين . و قال ابو عثمان : « هو قلب المؤمن يظهر