قل للذى يرجو شفاعة احمد * صلّوا عليه و سلموا تسليما
اى منظر تو نظارهگاه همگان * پيش تو درافتاده راه همگان
اى زهرهء شهرها و ماه همگان * حسن تو ببرد آب و جاه همگان
هنوز شب بشريت را وجود نبود كه آفتاب نبوت او در سماء سمو خود استوار داشت كه : « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » . اى مهتر ! جمال بنماى تا همهء وجود آفتاب شود . يا سيّد صدف رحمت بگشا ، تا اين مفلسان كنار پر از جوهر كنند :
آن روى چرا به بتپرستان نبرى * جلوه نكنى كفر ز دلشان نبرى
يا سيّد ! جمال مجبولى تو جز در ادراج « لعمرك » ياد نكنيم . قبلهء اولين و آخرين جز حلقهء چاكران تو نسازيم . اى سيّد ! اگر آن آفتاب كه در دل تو است اراده باز دهيم ، نه در روم چليپا ماند نه در عالم كفر و زنّار :
رحمتى كن بر دل خلق و برون آى از حجاب * تا شود كوتهبينان ز هفتاد دو ملت داورى .
وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي
- اين خطاب با صحابهء مصطفى است ، ميگويد : اتممت عليكم نعمتى ، بأن خصصتكم بين عبادى بمشاهدته صلى اللَّه عليه و سلم ، و جعلتكم حجة لمن بعدكم من الأمم الى يوم القيامة » و گفتهاند كه :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
اشارتست بروز اول در عهد ازل ، ميگويد : در ازل اين دين بر شما تمام كردم ، و كار شما بساختم ، و شما را بداغ خود گرفتم ، نه چيزى است كه نو ساختهام ، كه دير است تا پرداختهام ، اما امروز تمام كردم ، كه دانستهء خود بر شما اظهار كردم ، و كردهء خود وانمودم .
وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي
- و تمامى كار آنست كه فردا در حظيرهء قدس رضاء خود ترا كرامت كنم .
وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً
- و شايستهء وصال حضرت خود گردانم ، و همسايگى خود بپسندم ، و نيز در نواخت بيفزايم ، و گويم : « عبدى ! رضيت بك جارا فهل رضيت لى جارا ؟ » و گفتهاند : كمال دين تحقيق معرفتست در هدايت حال ، و اتمام نعمت تحصيل مغفرت است