، نه دنيا و نه عقبى بلكه ديدار مولى .
فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
- خدايى كه آفريدگار زمين و آسمان است ، كردگار جهان و جهانيان است ، داناى آشكارا و نهان است ، نه روزى خوار است ، كه روزى گمار بندگان است ،
وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ
له نعت الكرم ، فلذلك يطعم ، و له حق القدم فلذلك لا يطعم .
وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ
- چنان كه در آفرينش ضر يگانه و يكتا است ، در دفع ضرّ هم يكتا است و بيهمتا . اگر عالميان بهم آيند ، و جن و انس دست در هم دهند ، تا دردى كه نيست پديد كنند نتوانند ، يا دردى كه هست بردارند بىخواست اللَّه راه بدان نبرند . درد و دارو را منهل يكى دان ، نعمت و محنت را منبع يكى شناس ، كفر و ايمان را مطلع يكى بين ، در دايرهء جمع يك رنگ ، در منازل تفرقت رنگارنگ ، اينست كه آن جوانمرد اندر نظم گفت :
بر دو رخ هم كفر و هم ايمان تراست * در دو لب هم درد و هم درمان تر است .
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ
- شكنندهء كامهاى بندگان است ، و بذات و صفات زبر همهء رهيگان است . درويشان را دولت دل و زندگانى جانست . نادر يافته يافته ، و ناديده عيان است . يك نفس با حق به دو گيتى ارزان است . يك ديدار ازو به صد هزار جان رايگان است . يك طرفة العين انس با او خوشتر از جانست ، او كه كشتهء اين كار است ، در ميان آتش نازانست ، و او كه ازين كار بى خبر است ، در حبس بشريت در زندان است .
الهى ! ديدار تو نزديك است ، لكن كار تا بدان نزديكى بس باريك است . الهى ! هر كس بر چيزى ، و من ندانم كه بر چهام ! بيمم همه آنست كه كى پديد آيد كه من كهام ! الهى ! چون او كه بر ياد است به تو شاد است ، او كه به تو شاد است چرا بفرياد است !