هر كس را عصبه ايست كه آن عصبه ازو مىميراث برند ، آن ميراث كه پدران و مادران و خويشان وى او را گذاشتهاند . والدان و اقربون برين تأويل موروثاناند نه وارثان . تأويل ديگر آنست كه : و لكلّ شخص جعلنا موالى ممّن تركهم ، و هم الوالدان و الأقربون ، ميگويد : هر شخصى را عصبهايست كه از وى مىبازمانند ، و ميراث برند ، آن عصبه پدران و مادران و خويشاونداناند . برين تأويل « ما » بمعنى « من » است و والدان و اقربون وارثاناند .
و الّذين عاقدت و عقدت ، هر دو خواندهاند : بى الف قراءت كوفى است ، و بالف قراءت باقى . و معاقدت و معاهدت هر دو يكسانند ، و ايمان جمع يمين است ، و قسم را بدان يمين نام كردند كه آن عقدى است و عهدى كه ميان دو كس يا ميان جماعتى ميرود ، و آن ساعت كه عهد ميدهند دست در دست يكديگر نهند ، و سوگند ياد كنند . مفسّران گفتند : معنى معاقدت درين آيت آنست كه در جاهليّت دو كس فراهم ميشدند ، و ميگفتند : دمى دمك ، و حربى حربك ، و سلمى سلمك ، ترثنى و ارثك ، و ايشان را حليف يكديگر ميگفتند . چون اسلام پديد آمد از يكديگر ميراث ميبردند ، به حكم اين آيت كه اللَّه گفته بود :
فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ
، و آن نصيب ايشان سدس بود . روزگارى در به دو اسلام چنين بود . پس اين آيت منسوخ گشت ، و ناسخ اين بود كه :
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ
. ابو روق گفت :
اين آيت در شأن ابو بكر صديق فرو آمد ، كه وى سوگند ياد كرد كه بر فرزند وى عبد الرحمن هيچ نفقه نكند ، و وى را از ميراث محروم كند . پس چون عبد الرحمن مسلمان شد ، او را فرمودند تا از مال خويش وى را نصيبى داد . اينست كه اللَّه گفت :
فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ
.
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
من اعمالكم ، «
شَهِيداً »
ان اعطيتموهم أ و لم تعطوهم .