ايشان را مرده نگويى كه گوهر زندگانى جز دل ايشان را معدن نيامد ، و آب حياة جز از چشمهء جان ايشان روان نگشت . رب العالمين مىگويد :
بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
عليهم رداء الهيبة فى ظلال الانس ، يبسطهم جماله مرّة ، و يستغرقهم جلاله اخرى .
گه ناز چشيدند و گهى راز شنيدند * گاهى ز جلالت بجمالت نگريدند
معروف كرخى يكى را مىشست ؛ آن كس بخنديد ! معروف گفت : آه ! پس از مردگى زندگى ؟ ! وى جواب داد كه : دوستان او نميرند ، « بل ينقلون من دار الى دار » . چگونه ميرند ، و عزّت قرآن گويد :
بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
؟
شادند و خرم ، آسوده از اندوه و غم ، با فضل و با نعم ، در روضهء انس بر بساط كرم ! قدح شادى بر دست نهاده دمادم ! اين است كه رب العالمين گفت :
يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ
.
الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ
- ايشان كه فرمان خدا و رسول را گردن نهادند ، و از عشق دين ، جان عزيز خويش هدف تير دشمن ساختند .
جان بذل كرده ، و تن سبيل ، و دل فدا ، و آن رنج و آن خستگى بجان و دل خريده ! سرى سقطى گفت : حق عزّ جلاله در خواب چنان نمود مرا كه گفتى : يا سرى ! خلق را بيافريدم ، لختى دنيا ديدند در آن آويختند ! لختى بلا ديدند در بهشت و عافيت گريختند ؛ لختي از بلا نينديشيدند محنت بجان و دل باز گرفتند ، و نعمت وصال ما خواستند . فمن انتم ؟ شما از كدام گروهايد ؟ و چه خواهيد ؟ سرى گفت :
جواب دادم كه : « و انّك تعلم ما نريد » .
چندم پرسى مرا چرا رنجانى * حقا كه تو حال من زمن به دانى !