و زندگى ايشان ايشان را كفر و شرك افزايد .
سئل النبى ( ص ) : اىّ النّاس خير ؟ قال :
من طال عمره ، و حسن عمله . قيل : فأىّ النّاس شرّ ؟ قال من طال عمره ، و ساء عمله .
و قال ابن مسعود : ما من نفس برّة و لا فاجرة الّا و الموت خير لها ، امّا الفاجر فمستراح منها ، و قرأ :
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ
الآية ، و امّا البرّة فمستريح منها ، و قرأ :
نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ
.
النوبة الثالثة
قوله تعالى :
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ
الآية :
يا حياة الرّوح مالى ليس لى علمى بحالى * تلك روحى منك ملئى ، و سوادى منك خالى
الهى زندگى ما با ياد تست ، و شادى همه با يافت تست ، و جان آنست كه در شناخت تست ! پير طريقت گفت : زندگان سه كساند : يكى زنده بجان ، يكى زنده بعلم ، يكى زنده به حق . او كه بجان زنده است زنده به قوت است و بباد ! او كه بعلم زنده است زنده به مهر است و به ياد ! او كه به حق زنده است زندگانى خود به دو شاد ! الهى جان در تن گر از تو محروم ماند مردهء زندانيست ، و او كه در راه تو باميد وصال تو كشته شود زندهء جاودانيست !
گفتى مگذر بكوى ما در مخمور * تا كشته نشى « 1 » كه خصم ما هست غيور
گويم سخنى بتا كه باشم معذور * در كوى تو كشته به كه از روى تو دور !
هامش
( 1 ) - نشى : مخفف نشوى )