آن اسيران از مسلمانان كشته شدند . چون مسلمانان گفتند :
أَنَّى هذا ؟
رب العالمين گفت :
مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ
- اين به آنست كه فدا ستديد و خود اختيار قتل كرديد .
إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
من النّصر مع طاعتكم نبيّكم ، و ترك النّصر مع مخالفتكم ايّاه
قَدِيرٌ
.
وَ ما أَصابَكُمْ
اين خطاب با مؤمنانست ،
يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ
روز احد كه هر دو گروه مسلمانان و كافران بر هم رسيدند .
فَبِإِذْنِ اللَّهِ
يعنى بقضاء اللَّه و قدره . اين تسليت مؤمنان است ، ميگويد :
آنچه رفت به قضا و قدر و خواست خداى رفت .
وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا
- اين علم بمعنى « رؤيت » است يعنى تا ببيند مؤمنان را و ثبات ايشان را ، و رضاء ايشان به قضا و قدر ، و صبر ايشان ببلا و شدّت . و منافقان را بيند ، با جزع و با تقدير بخصومت . منافق دو دل است و دو راه ، و دو سخن ، از « نافقا » گرفته اند . روباه و موش خانهء خويش را دو در سازند .
يكى معروف و آشكارا كه بر عادت آنجا آمد و شد كنند بروز امن ، و آن را « قاصعا » گويند ، و درى دارند نهانى ، روز گريختن خود را چون بر در معروف بيم بينند ، و اين در نهانى « نافقا » گويند .
وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا
- آن گه كه مؤمنان بغزاء احد ميرفتند فرا منافقان گفتند عبد اللَّه بن ابى و اصحاب او كه : بيائيد كشتن كنيد از بهر خداى يا از مؤمنان دفع كنيد . درين آيت دفع و قتل در يك نظم كرد ، سقّا ، و ديدهبان ، و پاسبان ، و ستوربان ، و طبّاخ ، و دليل ، و آنچه ازين بابست همه غازيان كرد ، چون سرّاج و نعال و امثال ايشان هر كه در لشكر گاهست . سدى و فراء و جماعتى گفتند : « دفع » رباط است . و « رباط » آنست كه كسى در ثغر كافر بايستد ،