و گفتهاند : اسلام بضرب مثل ، چراغى است از نور اعظم برافروخته ، و از نور سنّت مادّت و پرورش آن پديد كرده ، و اليه الاشارة بقوله عزّ و جلّ :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
ميگويد : هر سينهاى كه ربّ العزّت چراغ اسلام اندر آن سينه بر افروخت ، مدد گاهى از نور سنّت آن را پديد آورد ، تا همواره آن سينه آراسته و افروخته بود . پس هر كه را از سنّت شمّهاى نيست ، وى را در اسلام بهرهاى نيست .
روايت كنند از شافعى ( ره ) كه گفت : خداى را عزّ و جلّ در خواب ديدم كه با من گفت : « تمنّ علىّ » از من آرزويى خواه . گفتم : « امتنى على الاسلام » ، يعنى مرا كه ميرانى ، بر اسلام ميران خداوندا . فقال عزّ و جلّ : « قل و على السّنّة » ، يعنى كه :
چون اسلام خواهى ، با آن سنّت خواه . چنين گوى كه مرا بر اسلام و بر سنّت ميران ، كه اسلام بى سنّت نيست ، و هر اعتقاد كه نه با سنّت است آن پذيرفته نيست ، و هر دين كه مرتبت دار آن سنّت نيست ، آن دين حق نيست .
اهل معرفت را در اسلام رمزى ديگر است ، گفتند : اسلام حق است و استسلام حقيقت ، و لكلّ حقّ حقيقة . اسلام شريعت است و استسلام طريقت . منزل گاه اسلام صدر است ، و منزل گاه استسلام دل . اسلام چون تن است و استسلام چون روح . تن بىروح مردار است ، و روح بىتن نه به كار است . اسلام دين را درجهء كمينه است : از شرك برستن و بايمان پيوستن ، و استسلام درجهء مهينه است : از خود برستن و در حق پيوستن . اين است كه اللَّه تبارك و تعالى گفت :
إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا
- هر كه از شرك برست و در اسلام پيوست از جملهء تائبان است . هر كه از خود برست و به حق پيوست از جملهء صالحانست .
اين هر دو آنند كه اللَّه بر ايشان مهربانست ، و آمرزگار ايشان است .
قوله :
فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
- همانست كه جاى ديگر گفت :
إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً
.