بلطف مهر مولى زده ، و چهار تكبير در صفات خويش كرده .
هر كه در ميدان عشق نيكوان گامى نهاد * چار تكبيرى كند بر ذات او ليل و نهار
نفسى دارند فانى ! دلى دارند تشنه ! نفسى سوخته ! سرّى بعشق افروخته ! جانى بآرزو آويخته !
دل زان خواهم كه بر تو نگزيند كس * جان زانكه نزد بىغم عشق تو نفس
تن زان كه بجز مهر تواش نيست هوس * چشم از پى آنكه خود ترا بيند و بس !
همّتشان از دنيا مه ! مرادشان از بهشت مه ! آرامشان از هفت آسمان و از زمين مه ! گوش داشته تا آفتاب مهر كى بر آيد ؟ و ماه روى دولت كى در آيد ! و نسيم سعادت كى دمد ! و يادگار ازلى كى بر دهد !
كى باشد كين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم
و گفتهاند كه : ربّانيان ايشانند كه اختصاص دارند به اللَّه كه به آن اختصاص نسبت با وى برند و باوصاف او موصوف شوند ، و باخلاق او برآيند ، چندان كه بندگى ايشان برتابد ، و نهاد ايشان جاى دارد . و اين قول از آن خبر برگرفتند كه مصطفى ( ص ) گفت :
« تخلّقوا باخلاق اللَّه » ،
و
قال عليه السّلام : « انّ اللَّه تعالى كذا خلقا ، من تخلّق بواحد منها دخل الجنّة » .
اهل علم گفتند : تفسير اين اخلاق معانى نود و نه نام خداست كه بنده را در روش خويش به آن معانى گذر بايد كرد تا بوصال اللَّه رسد ، پير خراسان ابو القاسم گرگانى رحمه اللَّه گفت : بنده تا در تحصيل اين معانى و جميع اين اوصاف است هنوز در راه است ، به مقصد نارسيده ، و در روش خود است كشش حق