پيش از وجود محمد ( ص ) به چندين هزار سال فرمان آمد كه : يا جبرئيل ! من دوستى خواهم آفريد ، نام وى محمد ( ص ) ، ستوده و نواختهء من ، نام او قرين نام من ، قدر او برداشتهء لطف من ، طاعت داشت او طاعت من ، قول او وحى من ، اتّباع او دوستى من .
يا جبرئيل ! با من عهد كردى كه بوى ايمان آرى و او را نصرت كنى ، اينست كه گفت :
لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ
. جبرئيل گفت : خداوندا ! عهد كردم كه با او دست يكى دارم و نصرت كنم و بوى ايمان آورم . خداى گفت يا جبرئيل ! هم برين عهد باشى و خلاف نكنى . گفت : خداوندا ! و كرا زهرهء آن باشد كه ترا خلاف كند ؟ آن گه گفت :
يا ميكائيل ! تو بر عهد جبرئيل گواه باش ، و آن گه هم چنان عهد گرفت بر ميكائيل ، و جبرئيل را گفت : تو بر عهد مكائيل گواه باش ، و با اسرافيل و عزرائيل همين عهد گرفت .
پس كه آدم ( ع ) را بيافريد همين عهد گرفت بر آدم ، و آدم درپذيرفت . و زان پس آدم با شيث بگفت و شيث درپذيرفت ، و هلمّ جرّا قرنا بعد قرن . اينت كرامت و فضيلت ! و اينت مرتبت و منزلت ! كرا باشد فضل بدين تمامى ؟ و كار بدين نظامى كرا بود ؟
اين عزّ سماوى و فرّ خدايى .
كفر و ايمان را هم اندر تيرگى و هم صفا * نيست دار الملك جز رخسار و زلف مصطفى
16 - النوبة الاولى
( 3 / 91 - 85 )
قوله تعالى :
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً
و هر كه جز از اسلام دينى جويد ،
فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ
به نپذيرند از وى ،
وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ
( 85 ) و وى در آن جهان از زيان كارانست .
كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً
چون راه نمايد و به راه آرد خداى قومى را ،
كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ
كه كافر شدند پس از ايمان خويش ،
وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ