و اين را بمثالى بتوان گفت : - اين قرص آفتاب كه شعاع وى از آسمان چهارم ميتابد روى در آسمان پنجم دارد و اللَّه تعالى فريشتگان آفريده و بر وى موكّل كرده و در پيش آن فريشتگان بيابانهاى پر برف مىآفريند ، و ايشان از آن برف چندانك كوه كوه بر ميدارند و در قرص آفتاب ميزنند تا حرارت آن شكسته مىشود و اگر نه از تبش و حرارت وى عالم بسوختى - هم چنان نفاق منافقان در حضرت آن آفتاب دولت انداختند و گرنه خلايق همه زنّار شرك بستندى . و لكن آن مهتر عالم همه لطف و رحمت بود - چنانك گفت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
« انا رحمة مهداة »
و قال تعالى
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ
يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا .
- خود كردند و خون خود بدست خود ريختند و داغ حسرت بر جان خود نهادند ، كه قصد فرهيب حق داشتند . و سرانجام آن كار نشناختند . شوخى آمدى را چه پايانست ، و بى شرمى وى را چه كرانست . تقصير را روى بود و شوخى را روى نه ، تقصير از ضعف است و ضعف در خلقت آدمى ، و شوخى ستيزست و ستيز نشان بيگانگى .
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً
- اينت بيمارى كه آن را كران نه ، و اينت دردى كه آن را درمان نه ، و اينت شبى كه آن را بام نه ، بزارتر از روز منافق روز كيست ؟ كه از ازل تا ابد در بيگانگى زيست ، امروز در عذاب نهانى ، و فردا در حسرت جاودانى .
وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
- اذا راوا اشكالهم الّذين صدّقوا كيف و صلوا ، و راوا انفسهم كيف خسروا .
النوبة الاولى
- قوله تعالى -
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ . . .
- و چون كه مؤمنان ايشان را گويند -
آمِنُوا
- بگرويد .
كَما آمَنَ النَّاسُ
- چنانك مردمان گرويدهاند .
قالُوا
- جواب دهند و گويند -
أَ نُؤْمِنُ
- با شما بگرويم
كَما آمَنَ السُّفَهاءُ
- چنانك سبكساران و سبك خردان گرويدند .
أَلا
آگاه بيد -
إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ
بدرستى كه ايشان نازيركان و سبكسارانند
وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ .
- و لكن نميدانند كه سزاى نام سفه ايشانند -
وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا
- چون كه مؤمنانرا ببينند -
قالُوا