گفت :
أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ
و فسادست بمعنى خراب چنانك گفت :
إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ
و بمعنى سحر -
إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ
و بمعنى قحط باران
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ
، و فساد بمعنى تضييع در خبرست - و ذلك فى
قوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « بدأ الاسلام غريبا و سيعود غريبا كما بدأ ، فطوبى للغرباء ، قيل يا رسول اللَّه و من الغرباء ؟ قال الّذين يصلحون ما افسد الناس بعدى من سنتى .
النوبة الثالثة
قوله تعالى
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا
الآية . از اول سورة تا اينجا اشارت است بفضل و لطف خداوند عزّ و جل با آشنايان و دوستان و اين آيت اشارت است بقهر و عدل او با بيگانگان و دشمنان . و خداى را عزّ و جلّ هم فضل است و هم عدل ، اگر عدل كند رواست ور فضل كند از وى سزاست ، و نه هر چه در عدل رواست از فضل سزاست كه هر چه از فضل سزاست در عدل رواست . يكى را بفضل بخواند و حكم او راست ، يكى را بعدل براند و خواست او راست . نيك آنست كه فضل بر عدل سالارست و عدل در دست فضل گرفتارست ، عدل پيش فضل خاموش و فضل را حلقهء وصال در گوش .
نه بينى كه عدل او را هام راه است و شاد آن كس كه فضل او را پناه است . ثمره فضل سعادت و پيروزى است ، و نتيجهء عدل شقاوت و بيگانگى . هر دو كارى است رفته و بوده - جفّ القلم بما هو كائن الى يوم القيمة . حكمى است ازلى و كارى انداخته و از آن پرداخته من قعد به جدّه لم ينهض به جدّه .
پير طريقت گفت : الهى از آنچه نخواستى چه آيد ؟ و آن را كه نخواندى كى آيد ؟ تا كشته را از آب چيست ؟ و نابايسته را جواب چيست ؟ تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوارست ؟ و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنارست ؟ قسمى رفته نفزوده و نكاسته توان كرد ، قاضى اكبر چنين خواسته ، شيطان در افق اعلى زيسته ، و هزاران عبادت برزيده چه سود داشت كه نبود بايسته . اذا كان الرضا و الغضب صفة ازلية فما تنفع الاكمام المقصرة و الاقدام المؤدية . عمر خطاب روزى بر ابليس رسيد گريبان وى بگرفت گفت - دير است تا من در طلب توام ترا به خانه برم تا كودكان بر تو بازى كنند . ابليس گفت - اى عمر پيرانرا حرمت دار در هفت آسمان خداى را عبادت