كرديم ، اى محمد هر چه در عالم بندگانند همه در طلب رضاء مااند و ما در طلب رضاء تو ، همه در جست و جوى مااند و ما خوانندهء تو ، همه در آرزوى نواخت مااند و ما نوازندهء تو
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
كعبه اكنون قبلهء نفس خوددان و ما را قبلهء جان . چون از حضرت احديت آن نواختها روان گشت و آن كرامتها در پيوست زبان حال به حكم اشتياق گفت :
يك ره كه دلت به مهر ما يا زانست * هجرانت كشيدن اى نگار آسانست
بو بكر شبلى گفت قدس اللَّه روحه : - قبله سهاند - قبلهء عام و قبلهء خاص و قبلهء خاص الخاص ، اما قبلهء عام - كعبه است در ميان جهان ، و قبلهء خاص عرش است بر آسمان ، مستوى بر آن خداى جهان ، و قبلهء خاص الخاص دل مريدان و جان عارفان فهم ينظرون بنور قلوبهم الى ربهم بنور دل خويش مىنگرند به خداوند خويش .
گفتم كجات جويم اى ماه دلستان * گفتا قرارگاه منت جان دوستان
گفتهاند - مصطفى در بدايت وحى و آغاز رسالت چون دعا كردى به زبان گفتى .
بعبارت صريح ، و در حال آن دعاء وى باجابت مقرون بودى ، چنانك رب العالمين حكايت كرد از روز بدر كه مصطفى عليه السلام لشكر اسلام را مدد ميخواست فقال تعالى
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ
. پس حال وى بجايى رسيد كه از حضرت عزت باشارت مليح وى ، و بى عبارت صريح وى ، باجابت پيوستى چنانك درين آيت گفت
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ . . .
پس چنان شد كه بى اشارت و بى عبارت بانديشهء مجرد اجابت آمدى . چنانك بخاطر وى فراز آمد كه چه بودى اگر اين گناهكاران امتم را بيامرزيدندى ! اين آيت آمد بر وفق اين انديشه كه
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا
پس كار بدان رسيد كه نه اشارت بايست نه انديشهء دل ، چنانك وقتى بر دل وى گران آمد نشستن ياران در حجرهء وى ، رب العالمين آيت فرستاد و گفت
فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا
النوبة الاولى
- قوله تعالى :
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ
- و هر گروهى را سوئيست