اما جملهء امت را ميخواند . چنانك جاى ديگر گفت
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ
.
ميگويد - و اگر تو پى برى ببايست و پسند ايشان
مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
از پس آنچه به تو آمد از دانش و نامه و پيغام
إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ
- تو آن گه از ستمكاران باشى بر خويشتن . آن گه خبر داد از مؤمنان اهل كتاب چون عبد اللَّه سلام و اصحاب او و گفت : -
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ
- الآية . . . اينان كه تورية داديم بايشان
يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ
محمد را بپيغامبرى ، و گردانيدن قبله براستى و كتاب كه آورد از خداوند ، بدرستى چنان مىشناسند كه پسران خود را كه زادند مىشناسند . و هيچ معرفت بالاى معرفت مادر و پدر بفرزندان نيست ، خاصه معرفت مادر كه تمامترست و بى گمانتر . و اين معرفت افزونى دارد بر معرفت نفس خود ، از بهر آنك مرد از ابتداء وجود فرزند خبر دارد و با معرفت بود ، و از ابتداء وجود خود تا روزگارى كه بر آيد فرا دانش آيد بى خبر بود ، قال ابن عباس - لما قدم النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم المدينه ، قال عمر لعبد اللَّه بن سلام لقد انزل اللَّه على نبى
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ
فكيف يا عبد اللَّه هذا المعرفة ؟ فقال عبد اللَّه - يا عمر ، لقد عرفته فيكم حين رأيته كما اعرف ابنى اذا رأيته مع الصبيان يلعب و أنا اشدّ معرفة بمحمد منّى بابنى . فقال عمر و كيف ذلك ؟ فقال - اشهد انه رسول حق من اللَّه و قد نعته اللَّه فى كتابنا ، و لا ادرى ما تصنع النساء ، فقال له عمر - وفقك اللَّه يا ابن سلام فقد اصبت و صدقت .
وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ
- و گروهى ازيشان يعنى دانشمندان و خوانندگان ايشان كه بر جهودى ستيهندگاناند ، و حق را مكابران و معانداناند ،
لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ
آنچه راست و درست از نعت و نبوت مصطفى عليه السّلام پنهان ميدارند . و از عامهء ايشان مىپوشند ،
وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
و خود ميدانند ، و در تورية ميخوانند كه اتباع دين