اقول لكم عبدى .
وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ
- همانست كه گفت
وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ
- رهبت و تقوى دو مقام است از مقامات ترسندگان ، و در جمله ترسندگان راه دين بر شش قسماند : - تايباناند و عابدان و زاهدان و عالمان و عارفان و صديقان - تايبان را خوف است چنان كه گفت -
يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ
و عابدان را و جل -
الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
و زاهدان را رهبت -
يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً
و عالمان را خشيت -
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
، و عارفان را اشفاق -
إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
- و صديقان را هيبت -
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ
. اما خوف ترس تايبان و مبتديان است حصار ايمان و ترياق و سلاح مؤمن ، هر كرا اين ترس نيست او را ايمان نيست كه ايمنى را روى نيست ، و هر كرا هست به قدر آن ترس ايمانست . و وجل ترس زنده دلان است كه ايشان را از غفلت رهايى دهد و راه اخلاص بريشان گشاده گرداند و امل كوتاه كند ، و چنانك و جل از خوف مه است رهبت از وجل مه ، اين رهبت عيش مرد ببرد و او را از خلق ببرد ، و در جهان از جهان جدا كند - اين چنين ترسنده همه نفس خود غرامت بيند همه سخن خود شكايت بيند همه كرد خود جنايت بيند . گهى چون غرق شدگان فرياد خواهد ، گهى چون نوحه گران دست بر سر زند ، گهى چون بيماران آه كند : و ازين رهبت اشفاق پديد آيد كه ترس عارفان است . ترسى كه نه پيش دعا حجاب گذارد نه پيش فراست بند ، نه پيش اميد ديوا ، ترسى گدازندهء كشنده كه تا نداء
« أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا »
نشنود نيارامد . اين ترسنده را گهى سوزند و گاه نوازند ، گهى خوانند و گاه كشند ، نه از سوختن آه كند نه از كشتن بنالد .
كم تقتلونا و كم نحبّكم * يا عجبا كم نحبّ من قتلا
از پس اشفاق هيبت است - بيم صديقان - بيمى كه از عيان خيزد و ديگر بيمها از خبر ، چيزى در دل تابد چون برق ، نه كالبد آن را تابد نه جان طاقت آن دارد كه با وى بماند ، و بيشتر اين در وقت وجد و سماع افتد - چنانك كليم را افتاد بطور
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
و تا نگويى كه اين هيبت از تهديد افتد كه اين از اطلاع جبار افتد