يك ذره اگر كشف شود عين عيان * نه دل برهد نه جان نه كفر و ايمان
هذا هو المشار اليه
بقوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - « حجابه النور لو كشفها لاحرقت سبحات وجهه كل شيء ادركه بصره » .
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ
- نگر تا حق و باطل در هم نياميزى ، راست و دروغ پسنديده و ناپسنديده در هم نكنى ، نگويم باطل را مشناس ببايد شناخت تا از آن بپرهيزى و حق ببايد شناخت تا بر پى آن باشى - مصطفى گفت -
« اللّهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اجتبائه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه »
ارباب حقائق گفتهاند در معنى
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ
- حظ نفس و غذاء دل در هم مياميزيد كه با يكديگر در نسازند ، خداوند دل به حق حق مبسوط است و بندهء نفس بحظ نفس مربوط است ، پس به يكديگر كى رسند ؟ دنيا خسيس است و عقبى نفيس با يكديگر چون بسازند ؟
دوستى خالق سعادت ازلى و ابدى است و دوستى مخلوق و بال نقدى در يك دل چون بهم آيند ؟
« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ »
- خويشتن پرستى و خداپرستى يكديگر را ضداند - در يك نهاد چگونه مجتمع شوند ؟
مهر خود و يار مهربانت نرسد * اين خواه گر آن كه اين و آنت نرسد
وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ
- فرمان آمد يا سيّد امت خويش را بگوى كه در كارها صبر كنيد تا بمراد رسيد كه
« الصبر مفتاح الفرج »
- هر كه صبر مردان ندارد تا گرد ميدان مردان نگردد .
پاى اين مردان ندارى جامهء مردان مپوش * برگ بيبرگى ندارى لاف بيخويشى مزن
آن مهتر عالم زان پس كه قدم در اين ميدان نهاد يك ساعت او را بى غم و بى اندوه نداشتند ، اگر يك ساعت مربع نشست خطاب آمد كه بنده وار نشين ، يك بار انگشترى در انگشت بگردانيد تازيانه عتاب فرو گذاشتند كه :
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً
، يك بار قدم به بستاخى بر زمين نهاد گفتند او را
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً
- چون كار بغايت رسيد و از هر گوشه بلا بوى روى نهاد ، نفسى بر آورد و گفت
« ما اوذى نبى قطّ به مثل ما اوذيت »
- خطاب آمد از حضرت عزت كه اى مهتر كسى كه شاهد دل و جان