وى ما باشيم از بار بلا بنالد ، هر چه در خزائن غيب زهر اندوه بود همه را يك قدح گردانيدند و بر دست وى نهادند ، وز آنجا كه سرّ است پرده برداشتند كه اى مهتر اين زهرها بر مشاهدهء جمال ما نوش كن -
« وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا »
- و لسان الحال يقول .
و لو بيد الحبيب سقيت سمّا * لكان السّمّ من يده يطيب
از دستت از آتش بود ما را ز گل مفرش بود * هرچ از تو آيد خوش بود خواهى شفا خواهى الم
وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ
- خشوع از شرط نماز است و بنده را نشان نياز است ، و خاشعان اندر نماز ستودگان حقاند و گزيدگان از خلق . قال اللَّه عز و جل
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ
- و خشوع اندر نماز هم از روى ظاهر است و هم از روى باطن : ظاهر آنست كه جوارح خويش به شرط ادب دارى و براست و چپ ننگرى ، اندر حال قيام چشم بموضع سجود دارى ، و در حال ركوع بر پشت پاى ، و در حال سجود بر سر بينى ، و در حال تشهد در كنار خود . رسول خدا گفت - باز نگريستن اندر نماز ابليس را نصيب دادن است . و
قال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « ان العبد اذا قام فى الصّلاة فانما هو بين عينى الرحمن عز و جلّ ، فاذا التفت يقول اللَّه عز و جل ابن آدم الى من تلتفت الى خير لك منى تلتفت ؟ ابن آدم اقبل علىّ فانا خير لك ممن تلتفت اليه . »
و خشوع باطن ترسكارى دلست از ذكرى و فكرى يا از سكرى و شكرى . رسول خدا چون نماز كردى خشوع باطن وى چنان بودى كه جوش دل وى همى شنيدند . چنانك در خبرست - و لجوفه ازيز كازيز المرجل من البكاء - روزى به مردى برگذشت كه اندر نماز بود و بدست با موى بازى ميكرد ، رسول گفت ع
« لو تواضعت قلبه لخشعت جوارحه
، اگر اين مرد را دل ترسكارستى دست وى بنعت خشوع استوارستى .
و در آثار بيارند كه على ع در بعضى از آن حربهاى وى تيرى بوى رسيد چنانك پيكان اندر استخوان وى بماند جهد بسيار كردند جدا نشد گفتند تا گوشت و پوست بر ندارند و استخوان نشكنند اين پيكان جدا نشود ، بزرگان و فرزندان وى گفتند اگر