خاك راهى كه بر آن مى گذرى ساكن باش * كه عيون است و جفون است ، و وجوه است و خدود
خاك مصر طرب انگيز همان است كه بود . * خاك مصر است ولى بر سر فرعون وجنود
اين همان چشمه ى خورشيد جهان افروز است * كه همى تافت بر آرا مگه ى عاد و ثمود
دنيا آنقدر ندارد كه به او رشك برى * اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود
دست حاجت چو برى پيش خداوندى بُر * كه كريم است و غفور است و رحيم است و دود
از ثرى تا به ثريا ، به عبوديت او * همه در ذكر مناجات و قيامند وقعود
كرمش نا متناهى ، نعمش ، بى پايان * هيچ خواهنده ازين در ، نرود بى مقصود
( 8 )
اى برده ز گُل ، رويت ، رونق ز گُلستانها * وين قامت دلجويت پيرايهى بستانها
در حُسن و دل آرائى سر دفتر زيبائى * اى شمع دل افروزت خورشيد شبستانها
بستان حسينى را ، پر سنبل و نسرين بين * به به چه گُلستانى پر لاله و ريحانها
عشقت ز دل عاشق ، هر گز نرود بيرون * ثبت است حديث تو بر صفحه دورانها
آن دل كه تو را جويد ، دست از همه جا شويد * دل از تو چنان گيرد ، اين بى سرو سامانها
در محفل ما امشب ، اى ماه تو تجلى كن * گر دور رخسارت ، شد پاره گريبانها
از داغ دلت بشگفت ، بس لاله در اين وادى * از خون تو شد رنگين ، اين دشت وبيابانها
شاهى كه شهان يكسر ، سربرده بدرگاه اش * تا خاك رواقش را ، روبند بمژگانها