با ناله و افسوس درين دير سپنجيم * چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم
هم سوخت ، كاشانه وهم باخته گنجيم * مائيم كه در سوك و طرب قافيه سنجيم
جغديم به ويرانه هزاريم به گهزار .
افسوس كه اين مرزعه را آب گرفته * دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
خون دِل ما رنگ مى ناب گرفته * وزسوزش تب ، پيكرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونه مهتاب گرفته * چشمان خِرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بيمايه ، صحت شده بيمار .
اى مقصد ايجاد ، سر از خاك بدر كن * زين پاك زمين مردم نا پاك بدركن
از كشور جم ، لشكر ضحّاك بدركن * از مغر خِرد ، نشّه ى ترياك بدركن
اين جوق شغالان را از تاك بدركن * از مزرع دين ، اين خَس و خاشاك بدركن
وز گله ى اغنام ، بران گرگ ستم كار .
اى قاضى مطلق كه تو سالار قضايى * وى قائم برحق كه در اين خانه خدايى
تو حافظ ارضى ، و نگهدار سمايى * بر لوح مه و مهر فروغى و ضيايى
در كشور تجريد مهين راه نمائى * بر لشكر توحيد امير الامرائى
حق را ، تو ظهير استى دين را تو نگهدار .
أبرى شده بالا و گرفته است فضا را * از دود و شرر ، تيره نموده است هوا را
آتش زده سُكان زمين را و سماء را * سوزانده به چرخ اختر ، در خاك گياه را
اى واسطه رحمت حق ما بار خد را * زين خاك بگردان رهى طوفان بلا را
بشكاف زهم سينه ى اين ابر شرريار .
( 3 )
روضه روحت بشب سبزه ، شجر مىكند * وين شجر جاويدان زود ثمر مىكند