زير فشار قدرت مادى ، در اين مصاف
در بيان اراده خداوند و اثبات اختيار او و حدوث عالم
معنيى اينكه خدا باشد مريد * محدث و موجد بود عند المفيد
نيست او تنها در اين فكر مصاب * كرده است جمعى زما سويش شتاب
و هو حق عندنا اذ كيف لا * قد ورد معناه فى اخبارنا
ليس حق فى كلام الحكماء * حيث قالوا اتفاقاً انها
علمه بالمصلحة او بالنظام * إذ أجبنا عنه فى علم الكلام
پس اراده طبق عقل و نقل ما * است از اوصاف افعال خدا
اختيار حق از اينجا شد پديد * جبر او باطل شود زين راه وحيد
ديگر از بار حدوث ما سوى * نيست باقى هيج شكى بار ما
صحبت با دوست
زنجير دلم زلف پريشان تو باشد * اين زخم من از ناوك مژگان تو باشد
قوتم ز شم نرگس چشمان تو باشد * داغ دل من از غم هجران تو باشد
در صفحه عمر ما عنوان تو باشد
لبريز نما جام مىآى ساقى رندان * تا بگلسم اين بند خود از خانه زندان
خونين جگرم از غم كج رفتن دوران * تسكين دلم از رخ تابان تو باشد
حاصل شدن وصل ز سلطان تو باشد
از گردش افلاك به جز جور نديدم * مقصود دل خويش به اين دور نديدم
أبناى زمان را همه يك طور نديدم * خوشبخت همان كس كه پريشان تو باشد
مقصود حيات ما عرفان تو باشد
از مايه خود سود نبردم كه نبردم * زين باغ گل وصل نچيدم كه نچيدم
دست بد تدبير فشردم كه فشردم * سرحد فرح اول ميدان تو باشد