تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

از ديوان محسنى

حلقه ممكن ز نازت در قوام * نقص حادث از كمالت در لثام قاب قوسين است او ادنى از آن * مركز تو اى شه و الا مكان راز ما اوحى نداند ما سوى * اقرب از قوسين شد آن رمز ها

سلام حضرت نبوى ( ص ) به امام محمد باقر ( ع )

جابر از احمد به او پيغام داد * چون سلامش را به او در ياد داد اين سلام اقدسش در فكر من * حاوى اسرار باشد دم مزن يعنى اى مسند نشين پنجمين * هم سمى من امام المؤمنين در زمانت دين من ويران شود * از اميه نظم آن پاشان شود مىشود دنيا ز آن بوزينه‌گان * الف شهر « 1 » آيد مجال آن زمان يارى دين از تو خواهم آن زمان * رازهاى دين ، شكاف بر مؤمنان در حدوثش من بودم مشعل فروز * در بقا حافظ توى اى دل فروز از محمد بر محمد شد سلام * بهر اسلام اين سلام آمد سلام باقر العلم از جناب مصطفى * شد براى حضرتش قبلًا عطا

خداى من

تو به علم ازل مرا ديدى * ديدى و آن گاه به عيب بِخريدى تو به علم آن و من به عيب همان * رد مكن آن چه خود پسنديدى

رباعيات در سفركابل گفته شده

روزى ز شكم شويم با گريه برون * روزى به ستم شويم در حفره درون در بين ستمديده‌ى غمهاى فزون * اين معنى عيش در نشه‌ى دون
هامش
( 1 ) -لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ .