. . . . . .
زين زيست نرويد نهال فرح ما * اين باغ نكاريد يكى كام دل ما
گويا بسرشتند بلا را به گل ما * از روز حساب است بلاحد خجل ما
. . . . . .
از حكمت خلاق كسى هيج نداند * از نعمت او قدر ، كسى هيج نداند
از نقمت او هيج ز يك پيج نداند * خوشمزه همان به كه نداند كه نداند
. . . . . .
هركس كه نداند و بداند كه نداند * از زنده گى خويش به جز رنج نفهمد
هر كس كه نداند و نداند كه نداند * مانند بهايم به خوشى روز سپارد
هر كس كه بداند و بداند كه بداند * از راحت و خوشبختى به جز اسم نداند
. . . . . .
افسوس كه اين عمر كم بى ثمر ما * از ثقل بلا كرد بسى خم كمر ما
ابرش ز فضاء برد جمال قمر ما * بر صفحه او نقش نياورد اثر ما
. . . . . .
از عشرت و توفيق به جز نامى نيست * از راحت و تشويق به جز وهمى نيست
عشاق هميشه در درد فراق * ديدار مراد جز خيالى نيست
. . . . . .
آندم كه درين خانه بشد مسكن ما * ناكامى و بدحالى بشد همدم ما
يك عقده نشد باز ز يك مشكل ما * گم گشته در اين باديه هر كامل ما
. . . . . .
بيچاره تر از آدم خاكى نبود * حيران تر ازو وليدى نبود