تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل يا شاه مردان (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
من دروغ گفته شده و نه من دروغ مى گويم ؛ يعنى نه پيامبر به من دروغ گفته و نه من بر پيغمبر دروغ مى بندم ، او از طرف خدا گفته و من از طرف پيامبر ؛ امشب همان شب است . على علائمى را در شب نوزدهم ديد و دانست كه شب قتلش فرا رسيده است و برخى جزئيات را تاريخ نقل مىكند كه وقتى آنحضرت صبحگاه خواست به نماز برود ، مرغابى ها دور حضرت را گرفتند و سر و صدا راه انداختند ، ظاهراً امّ كلثوم بوده كه آمد تا مرغابى ها را دوركند ، حضرت به دخترش فرمود رهايشان كن ، ( دعوهنّ صوايح ، يتبعهنّ نوايح ) ؛ رهايشان كن كه الآن اينها بر من عزادارى مى كنند اما چند لحظه ديگر زنان گريان و صيحه گر بر من نوحه خواهند كرد به اين معنى كه من كشته مى شوم و نوحه گران بر من نوحه وناله خواهند كرد . امّ كلثوم وحشت كرد به پدرش اميرالمؤمنين گفت : تو را به خدا قسم به مسجد نرو ؛ چقدر امشب فال بد مى زنى بابا ! به مسجد نرو ، بگذار خواهر زاده ات براى نماز برود . ام كلثوم اصرار كرد ، حضرت ابتدا قبول كرد اما چند لحظه بعد فرمود : نه ، به خدا قسم من بايد خود به مسجد بروم ، قضاى خدا تغييرپذير نيست و جارى خواهد شد ، حضرت حركت كرد ، دم دروازه خانه كه رسيد ، قلاب در به كمربند حضرت گير كرد ، قلاب را باز كرد و فرمود : خلّوا سبيل المؤمن المجاهد فى الله لا يعبد غير الواحد ؛ راه مؤمن مجاهد را باز بگذاريد كه در راه