على از يك طرف « لشكركش وجود » است و از مرگ هراسى ندارد و از جانب ديگر « سردار اتقيا » است .
در ميدان جنگ ، سردار همه پهلوانان و لشكركشان و در ميدان پاكى و طهارت نفس ، سردار اتقيا عليست . سعدى خيلى زيبا اين صفات متضاد را يك جا جمع مىكند تا ابعاد وجودى على را بيان كند .
آن لحظه اى هم كه على به سمت مسجد به راه افتاد خبر داشت كه چه واقعه اى در راه است . اين يك موضوع علمى است كه در اينجا مجال بيان كامل آن نيست . خلاصه : على خبر داشت كه كشته مىشود ، پيامبراكرم ( ص ) به او خبر داده بود كه « على جان ! تو در راه خدا كشته مى شوى و محاسنت به خون سرت خضاب مىشود » ، شقى ترين اولين در امتهاى گذشته كسى بود كه شتر صالح را پى كرد و شقى ترين آخرين كه در امت من است ، عبدالرحمن بن ملجم است كه محاسن تو را به خون سرت خضاب مىكند . پس على از سرنوشت خود آگاه بود . گاهى اوقات دل على تنگ مى شد و اين كره زمين ظرفيت جهان على را نداشت ؛ ميگفت : اين اشقى الآخرين چه شد ؟ ! ! چرا نيامد و اين محاسن مرا به خون سرم خضاب نكرد ؟ روح مقدس على يكسره ميل پرواز به سوى ملكوت اعلى را داشت .
على در شب 19 رمضان تمام شب را بيدار بود و به سوى آسمان نظاره مى كرد و مى گفت : به خدا قسم ! نه به
انسان كامل يا شاه مردان (فارسى) — صفحة 50
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٥٠