زهد على
در زمان خلافتش مى فرمود : هيهات هيهات ؛ خيلى دور است كه من شكم سير بخوابم و در اطراف سرزمين تحت حكومت من در يمامه و جاهاى ديگر شكمهاى گرسنه وجود داشته باشد .
در تاريخ آمده كه بعضى اوقات نان خشكى را مى آورد كه با دو دستش روى زانوى خود فشار مى داد و مى شكست بعد آن را با دوغ يا آب تر مى كرد تا قدرى نرم شود بعد نوش جان مى كرد .
تاريخ نقل مىكند كه در موقع افطار شب 19 رمضان كه در سحرگاه آن شب ، ضربت به فرق مبارك على ( عليه السلام ) وارد شد ، در خانه ام كلثوم بود ، دختر برايش نان و نمك و شير آورد ، اميرالمؤمنين فرمود : نه ! اين جا دو نوع خورشت است ( تمام صحبت هاى پيغمبر در گوش على بود و او حتى يك ذره هم تخطى نكرد ) فرمود يكى را بردار ، يا نمك را بردار يا شير را . ام كلثوم مجبور شد ، شير را برداشت و نان ماند و نمك . و آن شب ، حضرت نان و نمك نوش جان كرد و مشغول عبادت شد .
در نماز از خوف خدا غش مىكند گويا اين مرد اصلا ميدان جنگ را در عمر خود نديده است ، در ميدان جنگ وقتى شمشير به دست ميگيرد مثل اين است كه از زهد و اخلاق و رحم اصلا بويى نبرده است و هميشه غذاهاى