به دو بيش از ديگر مردم اولويّت و برترى مىدهد ، و خداوند مؤمنان را از دوستدارى دشمنان مشرك و كافران نهى كرده است ، زيرا اين با دوستدارى نسبت به خداى عزّ و جلّ كه مقتضى بيزارى از دشمنان اوست تناقض دارد ، چه يك دل تحمل دو دوستى متناقض را ندارد . خداى تعالى گفت : «
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ
« 7 » - نمىيابى مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند ، ولى با كسانى كه با خدا و پيامبرش مخالفت مىورزند دوستى مىكنند ، هر چند آن مخالفان ، پدران يا پسران يا برادران و يا قبيلهء آنان باشند . » قرآن تنها به بيان دشمنى آنها با خداوند اكتفاء نمىكند ، بلكه دشمنى آنان با مؤمنان را نيز يادآور مىشود ، با آن كه محور اصلى همان دشمنى با خداست ، و بيقين هر دشمن او همان دشمن مؤمنان به اوست ، و اين براى آن است كه دشمنى عملى و مستقيم آنها را با مؤمنان ، كه در موضعگيريهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى آنها نسبت به مؤمنان ظاهر مىشود ، تأكيد كند ، مانند بيرون كردن پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) و مؤمنان از سرزمين خود به دست آنان كه در آيات ( 1 ، 8 ، 9 ) بدان اشاره شده است . پس دشمن خدا دشمن مؤمنان است ، ولى ممكن است راهى براى نشان دادن عملى دشمنى خود با مؤمنان نيابد كه در اين صورت آن دشمنى را به شكل كينههايى در سينه نگاه مىدارد . و مؤمن در نتيجهء عواطف يا شكست روانى در برابر دشمنان ، با دوستى با آنها برخورد مىكند ، و خواه اين باشد يا آن / 300 به هر حال نوعى از ضعف نفس است كه بايد از چنگ آن رست و فراتر رفت ، و شايد حرف باء در كلام خداوند « بالمودّة » به معناى حقيقى آن آمده كه مودة مفعول باشد ، بنا بر گفتهء او : « تلقون » كه متروك آمده با افادهء اطلاق كند . پس جايز نيست كه هيچ چيزى به سبب دوستى ( با دشمنان ) صورت گيرد ، بنا بر اين نه سلام به دوستى جايز است و نه سخن گفتن به دوستى و نه همكارى دوستانه و نه
هامش
( 7 ) - المجادلة / 22 .