تولّا و پيوستگى خود به دين با هر دشمنى ، دشمنى مىكنند «
وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ
- هر چند آن دشمنان پدران يا فرزندان يا برادران يا قبيلهء آنها باشند ، » و اين است كه دلالت بر ريشهدار بودن ايمان در دلهاى آنان ، و اخلاص و پاكدلى ايشان نسبت به حق دارد ، و خداوند با روحى از خود آنان را تأييد و يارى مىكند ، زيرا اينان به حقّ و براستى دوستداران اويند . «
أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ
- اينان حزب خدايند ، » كه شايستهء يارى او و سزاوار بهشت و خرسندى اويند ، و اين همان رستگارى است .
/ 181
شرح آيات :
[ 14 ] منافقان هم چنان كه با امّت اسلامى و پيامبر و رسالت دشمنى مىورزيدند و در عرصهء داخلى براى ايجاد جنبشى پنهانى ، مخالف با جنبش فرخندهء مكتبى ، و جريان اجتماعى نافرمانى در برابر رهبرى امّت فعاليّت مىكردند ، در عرصهء خارجى نيز دوستى و طرفدارى خود را نسبت به نيروهاى دشمن اين امّت استوار مىكردند و اين دسته با دو گانه كردن دوستى و جانبدارى خويش طمع به تثبيت موقعيّت اجتماعى و سياسى خود بسته بودند .
«
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ
- آيا نديدهاى آن كسان را كه با مردمى كه خدا بر آنها خشم گرفته بود ، دوستى ورزيدند ؟ » بدين گونه كه منافقان آن روزها با يهوديان هم پيمان شدند و به آنان اظهار دوستى و پشتيبانى ( ولاء ) كردند ، يعنى به قلب دوستدارى و به عمل فرمانبردارى از آنان را اظهار داشتند . و يهوديان جز مصداق كسانى كه خدا بر آنها خشم گرفته بود ، نيستند ، هم چنان كه كسانى كه دوستدار آنان گشتند از مصداقهاى دورويى و منافقانند . اين واقعيّت و پديده با هر دو مصداق خود در عصر حاضر نيز وجود دارد ، ولى به صورتها و مصداقهاى مختلف ، احزاب و شخصيتهايى گمراه هستند كه در غرب و شرق با دشمنان امّت دوستى مىورزند .
از طبيعت و خصلت منافقان است كه دوستداريهاى حقيقى خود را آشكار