سرانجام گفتند چه كار كنيم كه شرّ پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله و سلم را از خود دفع كنيم ؟ او خطر بزرگى براى ما است ، بتهاى ما را قبول نمىكند و هميشه عليه آنها مبارزه مىكند ؛ اگر بتهاى ما از بين بروند ، وضع اقتصادى ما خراب گرديده و از بين مىرود . بزرگان قريش بر خلاف مردم عادى ، خيلى به بتها اعتقاد نداشتند ؛ منتهى بهخاطر درآمدى مادى كه از طريق آنها داشتند ، ظاهراً بتها را احترام مىكردند ، مردم عادى با توجه به اعتقادى كه داشتند ، پول مىدادند ، نذورات مىكردند ، از راه دور و نزديك در آنجا جمع مىشدند و از بتها حوايج روز خود را مىطلبيدند ، ساليانه پول زيادى جمع مىگرديد و براى بزرگان قريش در آمد بسيار انگفتى بود ؛ به همين دليل آنان از عاقبت بتهاى خود ترس داشتند و پيغمبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله و سلم را خطر جدى براى درآمد خود تلقى مىكردند .
مخالفت شيوخ و بزرگان قريش با پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم بهخاطر قداست بتهاىشان نبود ؛ بلكه بهخاطر پولهاى انگفتى كه از بتخانهها براى آنان مىرسيد با آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم مخالفت مىكردند . بر همين اساس دور هم جمع شده بودند تا خطرى را كه ازسوى پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم متوجه آنان مىگرديد دفع كند و براى حفظ بتهاى خود راه حل مناسب جستجو نمايند . يك نفر آنان صدا زد كه اى اهل الندوه ، اين موضوع خيلى مشكلى نيست كه شما از آن ترسيدهايد ، منتهى كمى صبر لازم است تا كسىكه ادعاى پيغمبرى دارد بميرد ، او يك شاعر است ، خيلى از شاعران در ميان ما
انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 373
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٧٣